سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

357

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

أقول : حاصل قصه زناى مغيره وشهود أو بنابر آنچه ثقات ومعتمدين أهل سنت نقل كرده‌اند - كما سيتضح - اين است كه : ابوبكره وشبل بن معبد ونافع وزياد در خانه نشسته بودند ومقابل آن خانه ، خانه أم جميل بود ، اتفاقاً بادي در رسيد ودروازه غرفه أم جميل را بگشاد ، ابوبكره وديگر شهود ديدند كه مغيره با أم جميل زنا مىكند وتأمل نمودند وتثبّت بكار بردند ، وهر دو را شناختند ، واين خبر را به سوى عمر نوشتند ، عمر شهود ومغيره را نزد خود طلب كرد ، وهر سه شاهد يعنى : ابوبكره ، وشبل بن معبد ، ونافع شهادت بر زناى مغيره در حضور عمر هم ادا كردند وشهادت هر سه شهود به زناى مغيره بر عمر شاقّ وناگوار آمد وكراهت از آن ظاهر كرد ، وهرگاه نوبت به شهادت زياد رسيد وعمر بديد كه أو براي اداى شهادت حاضر است ، بگفت كه : مىبينم مردى را كه رسوا نخواهد كرد خدا بر زبان أو مردى را از مسلمين يا مهاجرين ، پس زياد شهادت [ بر ] زناى مغيره [ را ] چنانچه بايد ادا نكرد ، پس عمر هر سه شهود را حدّ زد ، ومغيره را خلاص نمود ، وبعدِ اين واقعه عمر به مغيره گفت كه : قسم به خدا گمان نمىكنم كه ابوبكره بر تو كذب ودروغ بربسته باشد ، وگاهى نمىبينم تو را مگر اينكه خوف دارم كه از آسمان سنگباران شوم . پس از ملاحظه اين قصه واضح است كه با وصفى كه نزد عمر هم زناى مغيره كذب ودروغ نبوده ، به جهت حمايت ‹ 598 › ورعايت أو حيله و