سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

354

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

شاهدان زور مقرر كردند كه به حضور أمير المؤمنين عمر بن الخطاب شهادت اين فاحشة بر مغيره ادا نمايند ، وخبر تهمت زنا در بصره شايع شد ، رفته رفته به عمر رسيد ، هر همه را به حضور خود طلبيد ، ومغيره وشهود أربعة در محل حكومت به محضر صحابه - كه حضرت أمير ( عليه السلام ) هم در آن مجلس بود - حاضر آمدند ومدعيان أهل بصره دعوى نمودند كه مغيرة بن شعبه زنا كرده است با زنى كه أو را أم جميل مىگفتند وشهود براي شهادت حاضر شدند ، يك كس از شهود پيش آمد وگفت : ( رأيته بين فخذيها ) ، پس أمير المؤمنين عمر گفت كه : ( لا والله حتّى تشهد أنه يلج فيها ولوج المرود ( 1 ) في المكحلة ) ، پس آن شاهد گفت : ( نعم أشهد على ذلك ) ، باز شاهد ديگر برخاست وهمين قسم اداى شهادت نمود ، باز سوم برخاست وهمين قسم گواهى داد ، چون نوبت به شاهد چهارم رسيد - كه زياد ابن أبيه بود - از أو پرسيدند كه : تو هم موافق ياران خود گواهى مىدهى ، أو گفت : اينقدر مىدانم كه : ( رأيت مجلساً ونفساً حثيثاً وانتهازاً ، ورأيته مستبطنها ، ورِجْلَيْن كأنّهما أُذنا حمار ) . پس عمر گفت : ( هل رأيته كالميل في المكحلة ؟ قال : لا ) . در اين قصه بايد ديد كه نزد علماى أمت ثبوت حدّ مىشود يا نه ؟ وتلقين شاهد چه قسم واقع شد ؟ در جايى كه محضر صحابه كبار باشد ،

--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً ( المرو ) آمده است .