سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

214

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

حره مثل آن جناب را ، برخيزيد به سوى آن جناب ، پس اين گروه به عمر گفتند كه : آيا تو مىروى به سوى آن جناب ؟ آن جناب نزد تو خواهد آمد . عمر گفت : هيهات ! نزد آن جناب قرابت مشتبكه بني هاشم وقرابت مشتبكه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) است وبقيه [ اى ] است از علم كه مردم براي تحصيل آن نزد آن حضرت حاضر مىشوند ، وآن جناب نمىآيد ، در خانه أو عطا كرده مىشود حكم ، پس متوجه شويد به سوى آن جناب . پس رفتند به خدمت آن جناب ويافتند آن جناب را در بستاني كه آن جناب را بود ، وآن جناب مىخواند اين آية را كه ظاهر معنايش اينكه : ( آيا گمان مىكند انسان اينكه گذاشته شود مهمل ) ؟ ! وبار بار مىخواند اين آية را ومىگريست . پس گفت عمر به شريح كه : خبر ده أبو الحسن - يعنى جناب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) - را به آنچه خبر دادى ما را ، پس گفت شريح كه : بودم من در مجلس حكم ، پس آمد اين مرد وذكر كرد كه : مردى امانت گذاشت نزدش دو زن را : يكى آزاد وگران كابين بود وديگر أم الولد ، وگفت به أو كه : نفقه ده به اين هر دو تا اينكه بيايم من ، پس اين شب كه شد زائيدند هر دو : يكى پسر را وديگرى دختر را ، وهر دو دعوى مىكنند پسر را وبرائت مىجويند از دختر به جهت ميراث پسر ، فرمود جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) به شريح كه : « چه حكم دادى تو در ميان ايشان ؟ » گفت شريح كه : اگر نزد من