سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
105
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
اما آنچه گفته : [ گفته ] اند كه : عمر بن الخطاب حد شراب خوردن نمىدانست ، به صلاح ومشورت ديگران مقرر كرد ، پس طرفه طعن است ; زيرا كه ندانستن چيزى كه قبل از آن موجود نباشد ودر شرع معين نگرديده باشد ، محل طعن نمىشود . پس جوابش آنكه : معين نشدن چيزى از احكام شريعت در زمان حضرت رسالت پناه ( صلى الله عليه وآله ) وموقوف بودن تعين آن بر رأى عمر ، دليل شركت عمر است در رسالت ونبوت ، معاذ الله من ذلك ! فاضل ناصب به محبت ثلاثة چنان مبتلا شده كه قائل به نقصان شريعت مطهره شده ، از اين كلام واهى أو نقص صريح بر خدا ورسول أو ( صلى الله عليه وآله وسلم ) لازم مىآيد كه حد شراب در شرع معين نشد [ ه باشد ] ! آيا خداى تعالى را - پناه به خدا - در آن ترددى بود كه آن را معين نكرد ، وبر رأى عمر مىگذاشت ؟ ! يا آنكه خدا آن را بيان كرده ، و - معاذ الله - جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نفهميده يا عمداً كتمان آن نموده ! وعجب آن است كه خود عمر - على ما في " إزالة الخفا " - گفته كه :