سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

67

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

صلى الله عليه [ وآله ] وسلم خواست كه در مرض موت خود از براي خلافت أو را ذكر كند ، پس من مانع شدم أو را از ترس فتنه ، واز خوف آنكه امر اسلام پراكنده شود ، پس حضرت رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم دانست آنچه در نفس من بود ، ونگفت ، وخدا آنچه مقدر كرده بود شد ( 1 ) . وايضاً ; روايت كرده است از ابن عباس كه گفت : من داخل شدم بر عمر در أول ( 2 ) خلافتش ، واز براي أو يك صاع خرما بر روى حصيرى ريخته بودند ، ومىخورد ، مرا تكليف كرد ، يك دانه برداشتم ، وهمه را خورد وسبوى آبى پيش أو گذاشته بود برداشت وبياشاميد ، وتكيه كرد بر بالش ، وحمد خدا بجا آورد ، پس گفت : از كجا مىآيى اى عبد الله ! گفتم : از مسجد . گفت : پسر عمت را بر چه حال گذاشتى ؟ گمان كردم كه عبد الله بن جعفر را مىگويد ، گفتم : با هم سِنّان خود بازى مىكرد . گفت : أو را نمىگويم ، بزرگ شما أهل بيت را مىگويم . گفتم : در بستان مشغول به آب كشيدن بود وتلاوت قرآن مىنمود . گفت : اى عبد الله ! تو را سوگند مىدهم - كه خونهاى شتران بر تو لازم باشد اگر كتمان كنى - كه آيا در نفس أو از ادعاى خلافت چيزى مانده است ؟

--> 1 . شرح ابن أبي الحديد 12 / 78 . 2 . در مصدر ( أيام ) .