سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
396
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
فمسلّم ، ولكن لا ندّعي أن ذلك يدلّ على وقوعه حتماً ( 1 ) . واگر غرضش اين است كه اين أمور دلالت بر امضاء احراق - در صورت عدم وقوع مراد عمر كه بيعت متخلفين به أبى بكر بود - نمىكند ، ودلالت بر تصميم عزم أو ندارد ، فباطل بالضرورة ; زيرا كه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) قسم شرعي ياد فرموده ، ارشاد نموده كه عمر در صورت عود متخلفين به خانه آن جناب ، خانه آن جناب [ را ] خواهد سوخت ، ‹ 473 › وبر آنچه قسم ياد كرده خواهد گذشت ، واين كلام آن حضرت دلالت دارد كه كلام عمر دليل قطعي بود بر آنكه أو در صورت عدم وقوع مراد خود ، امضاء اراده خود خواهد كرد . چهارم : آنكه آنچه ادعا كرده كه : به طرق أهل حق از أنبياء ( عليهم السلام ) أموري ثابت شده كه أعظم است از اين شنيعه عمر . پس بطلان آن ظاهر است ، وهرگز نزد أهل حق صدور امرى شنيع از أنبياء ( عليهم السلام ) ثابت نشده ، وآنچه كابلى به توهمات بارده خود بعض أحاديث ما را دليل اين معنا گردانيده ( 2 ) ، ومخاطب استراق آن كرده ، در كتاب خويش
--> 1 . يعنى : ما هم ادعا نمىكنيم كه مجرّد تهيه أسباب احراق ، دلالت بر وقوع احراق دارد ، نه آنكه ما هم پذيرفتيم كه أصلا احراق واقع نشده است . 2 . انظر مثلا : الصواقع ، ورق : 208 - 209 .