السيد محمد رضا المدرسي
137
تشيع در تسنن ( فارسي )
ومهم ترين دليل أو بر مدعايش اين است كه : أمت اجماع كرده اند بر اين كه در شناخت شريعت ، اعتماد بر سلف نمايند . پس ما هم بايد به آن ها مراجعه كنيم ، ورجوع به سلف نمى شود ، مگر آنچه به سند صحيح از آن ها مروى باشد ودر كتاب هاى مشهور با بيان أرجح از دلالت آن ها وتخصيص عموم آنها وجمع بين مختلفاتشان مدون باشد . اين خصوصيات يافت نمى شود مگر در مذاهب أربعة . هيچ مذهب ديگرى به غير اين صفت نيست ، مگر اماميه وزيدية ، وآنان أهل بدعت هستند . ( 1 ) ما مىپرسيم : اگر كسى آنچه را از اين أئمة چهارگانهء أهل تسنن مأثور است ، بداند وبفهمد كه همهء آنان يا برخى از آنان در استنباط مسائلي خطا كرده اند ، آيا باز هم بايد از آنان تبعيت كند ؟ آيا اگر رأيي از غير اين ها به همين قوت نقل شده باشد ، مثلا از اساتيد رؤساى مذاهب أربعة يا از مشاهير يا معاصرين اينها ، باز هم قائل به اين هستيد كه بايد فقط از يكى از اين ها تقليد كرد ؟ به علاوة ، تبعيض در تقليد چه عيبى دارد ؟ وقتي مى بينيم در جايى فتواى يكى از اين أئمة يا غير آنان ، مستدل تر است وخود ما نيز همان را مىفهميم ، چرا از آن دست بكشيم وخود را ملتزم به يك مذهب خاص بدانيم ؟ آيا اين خود يك بدعت بزرگ نيست كه فهم اسلام را محصور در چهار نفر بكنيم ؟ قرآن كريم وروايات شريفه ما را به تفقه در دين دعوت مى كنند . رجوع به سلف در نقل است ، نه در استنباط ، خصوصا اگر مخالف استنباط خود ما باشد . كساني كه فقه را موقوف بر اين چهار نفر دانسته اند ، درباره ء
--> 1 . همان .