السيد ابن طاووس ( مترجم : الهامي )
165
الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ( فارسي )
را شكافت و در فرق على ( عليه السلام ) نشست ، على ( عليه السلام ) شمشيرى ميانه شانه و گردن او فرود آورده به زمينش افكند ، در اثر اين حملات گرد و غبارى برخاسته بود كه دو لشكر همديگر را نمىديدند ، كدام يك غالب و پيروز است كه ناگهان صداى على ( عليه السلام ) از ميان آن گرد و غبار به تكبير بلند شد تا آنجا كه مىگويد : على ( عليه السلام ) به طرف رسول خدا آمد ، در حالى كه رويش مىدرخشيد عمر بن خطاب پرسيد ؟ چرا پس از قتل ، زره او را بر نداشتى ؟ زره او در عرب لنگه نداشت ؟ فرمود : او را زدم و افكندم و او براى اين كه سرش را از بدنش جدا نكنم ، عورت خود را برهنه كرد و من شرمم آمد زره او را برگيرم ، بعد از كشته شدن او لشكر كفار منهزم شدند و فرار كردند « 1 » . اين روايت را شبلنجى هم در « نور الابصار » با كمى تفاوت آورده است « 2 » . حاكم نيشابورى در كتاب « مستدرك الصحيحين » به سند خود از « عاصم بن عمر ابن قتادة » اشعارى از خواهر عمرو در مرثيه برادرش روايت كرده و آن ابيات اين است : لو كان قاتل عمرو غير قاتله بكيته ما اقام الروح في جسدى لكن قاتله من لا يعاب به و كان يدعى قديما بيضة البلد يعنى اگر قاتل عمرو غير آن كسى بود كه او را كشت ، مادام كه جان در بدنم بود ، بر او مىگريستم و لكن قاتل او كسى است كه هيچ كس عيبى در او سراغ ندارد و به خاطر كشتن برادر من نيز جاى مذمت نيست و كسى است كه از قديم او را بزرگ قوم مىخواندند « 3 » . فخر رازى در تفسير كبير در سورهء بقره آيهء : « * ( تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ ) * : ( انبياء گذشته را بعضى بر بعضى برترى داديم ) روايت كرده كه رسول خدا
--> « 1 » مستدرك الصحيحين ، ج 3 ، ص 32 . « 2 » نور الأبصار ، ص 79 . « 3 » مستدرك الصحيحين ، ج 3 ، ص 33 .