السيد ابن طاووس ( مترجم : الهامي )

154

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ( فارسي )

دشمن هيچ آزارى نمىبينند مگر اين كه براى آنان عملى صالح نوشته مىشود » « 1 » . و من مىخواهم خود را در معرض فضل خدا قرار دهم . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : اما اين كه گفتى : قريش مىگويد چه زود جاى پسر عمش نشست و دست از يارى او بر داشت ، جوابش اين است كه تو نيز بايد به من تأسى كنى ، همانطور كه به من ساحر و كذاب گفتند ، بگذار به تو هم تهمتى بزنند ، « ا ما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى » آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى ، الَّا اين كه بعد از من پيغمبرى نخواهد آمد ؟ » و اما اين كه گفتى دوست دارى در معرض فضل خدا قرار گيرى ، اين چند متاع را كه از يمن براى من آورده‌اند ، به فروش تا معطل نمانى تا فضل خدا هم به تو برسد ، چون وضع مدينه طورى است كه يا بايد من در آن بمانم و يا تو ) « 2 » . حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته و حتى گفته است كه آن به حد تواتر رسيده است . احمد بن حنبل در مسند به سند خود از عمرو بن ميمون روايت كرده كه گفت : من نزد ابن عباس نشسته بودم كه نه نفر بر او وارد شدند و گفتند : يا برخيز با ما به جاى خلوتى برويم و يا همين جا را براى ما خلوت كن ، ابن عباس گفت : نه ، من با شما مىآيم ( و اين موقعى بود كه ابن عباس هنوز نابينا نشده بود ) پس شروع كردند به گفتگو و ما نمىفهميديم چه مىگويند ، چيزى نگذشت كه ابن عباس برگشت در حالى كه جامه خود را تكان مىداد . و مىگفت : اف تف ، به مردى ناسزا مىگوئيد كه ده خصلت و امتياز داشت ، تا آنجا كه گفت : پيامبر مردم را به جنگ تبوك برد ، على ( عليه السلام ) عرض كرد : من با شما بيايم ؟ فرمود : نه پس على ( ع ) بگريست و رسول خدا به او فرمود : « آيا راضى نيستى كه نسبت به من چون هارون

--> « 1 » سوره توبه ، آيه 121 . « 2 » مستدرك الصحيحين ، ج 2 ، ص 337 . چهار روايت آخر اين قسمت را مترجم به كتاب اضافه كرده است .