السيد ابن طاووس ( مترجم : الهامي )

136

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ( فارسي )

كلام زمخشرى است با نظر انصاف در آن بنگريد تا از آن ، اهل صراط مستقيم را بشناسيد ) . فخر رازى هم بعد از نقل اين داستان گفته : اين آيه دلالت دارد بر اين كه حسنين دو فرزند رسول خدايند چون وقتى مأمور شد ، پسران خود را در مباهله شركت دهد آن دو را شركت داد ، پس واجب است كه بگوئيم آن دو پسران وى بوده‌اند ، بعد مىگويد و از جمله آياتى كه اين معنى را تأييد مىكند آيه سوره انعام است كه مىفرمايد : * ( وَمِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَسُلَيْمانَ ) * تا آنجا كه مىفرمايد : * ( وَزَكَرِيَّا وَيَحْيى ) * چه معلوم است كه عيسى از ناحيهء مادر منتسب به ابراهيم بود نه پدر ، پس معلوم مىشود كه گاهى پسر دختر هم پسر خود انسان به حساب مىآيد و بعد از بيانى ديگر مىگويد : روايت شده كه ابو جعفر باقر ( عليه السلام ) نزد حجاج بن يوسف به اين آيه استدلال كرده است « 1 » . مسلم در صحيح خود در كتاب « فضائل الصحابة » باب ( من فضائل على بن ابى طالب ) به سند خود از عامر بن سعد بن ابى وقاص از پدرش سعد روايت كرده كه گفت : معاويه بن ابى سفيان به سعد دستور داد على ( عليه السلام ) را ناسزا گويد و او از ناسزا گفتن به آن حضرت خوددارى كرد ، معاويه به او اعتراض نمود و سبب آن را پرسيد ، سعد گفت : مادام كه سه چيز را از ياد نبرده‌ام هرگز او را ناسزا نمىگويم و آن سه جمله اى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم در باره اش فرمود كه هر يك از آنها به نظر من مهمتر است از آنچه آفتاب بر آن مىتابد و ارجمندتر است از هر نعمتى كه مردم براى آن ارج مىنهند : اول اين كه شنيدم كه به آن جناب ( در بعضى از جنگها كه او را جانشين خود كرد و به جنگ نبرد و در او احساس ناراحتى نمود كه به نزد زنان و كودكانش گذاشته و از فيض جهاد او را محروم كرد ) فرمود : « ا ما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الَّا انّه لا نبىّ بعدى » : آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى ؟ جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد .

--> « 1 » تفسير كبير فخر رازى ، ج 8 ، ص 85 .