ابراهيم عاملي ( موثق )
7
تفسير عاملي ( فارسي )
كه شير دايگان ناپسند او بود [ و پستان هيچ زنى را نميگرفت ] خواهر موسى به آنها گفت : اگر بخواهيد شما را بخانواده اى راهنمائى كنم كه سرپرست او و خير - خواهش باشند . 13 [ آنها پذيرفتند و از اين راه ] او را بمادرش باز گردانديم تا چشم او روشن باشد و اندوهناك مباشد و بداند كه نويد خدائى درست است و استوار ولى بيشتر مردم دانا به اين حقايق نيستند . 14 و چون نيروى بدنى و عقلى موسى كامل شد علم و فهم و پيغمبرى به او عنايت كرديم كه ما به نيكوكاران چنين پاداش ميدهيم . 15 [ از آن پس براى موسى اتّفاقى افتاد كه در خارج شهر بود ] و بهنگامى وارد شهر شد كه مردم بىخبر بودند ، ديد دو مرد كه يكى هوا خواه او بود و ديگرى دشمن با هم ميجنگند . آنكه دوست موسى بود از او كومك خواست و موسى هم با مشتى به او زد كه در جاى بمرد . موسى [ با خود گفت ] اين كار شيطان بود كه او دشمنى است آشكارا ، مردم را گمراه مىكند به واسطه تحريك قوّه ى غضبيه ى آدمى 16 [ و با خداى خود گفت ] اى پروردگار من بر خود ستم كردم تو ببخشاى پس خداوند او را آمرزيد كه او غفور است و رحيم 17 و موسى گفت : اى خدا در برابر انعام تو هرگز پشتيبان مجرمين نخواهم شد . 18 [ ولى موسى از انديشه ى اين كار ] هراسان بود و [ روز بعد كه ] در شهر ميگشت ديد همان مرد ديروزى باز از او كومك ميخواهد ، موسى به او گفت : چنين معلوم مىشود كه تو راه بدى پيش گرفته اى [ كه هر روز با كسى ميجنگى ] . 19 و چون آهنگ حمله بدشمن كرد او گفت : اى موسى ميخواهى مرا هم مثل ديروز بكشى [ پس معلوم مىشود ] در فكرى جز ستمگرى نيستى و پى خير خواهى و صلح جوئى نمىباشى 20 [ در اين ميان ] مردى از آن سر شهر بموسى رسيد و گفت : مأمورين دولت در انديشه ى كشتن تو هستند از اين شهر بيرون برو كه من خيرخواه توام 21 او هم با ترس و مواظبت از خود از شهر بيرون رفت و گفت : اى پروردگار مرا از دست اين مردم ستمكار برهان 22 و چون روى كرد بآنسوى كه شهر مدين بود گفت : اميدوارم كه خدايم مرا بجادّه ى راست و درست رهبرى