ابراهيم عاملي ( موثق )
54
تفسير عاملي ( فارسي )
نزديكى است ، پس ولى هر كس نزديك به او است و چون ولىّ خدا نزديكى مكانى به خدا ندارد ، پس در دل نزديك به او است كه غرق در معرفت است و آنچه مىبيند نشانه ى قدرت او مىبيند و آنچه ميشنود آيت حقّ بگوشش ميرسد ، و اگر سخنى بگويد ثناى او خواهد گفت و اگر جنبشى كند بسوى حقّ است و براى او و آنچه بكوشد در طاعت خداوندى است ، با چنين حال در آخر درجه ى قرب بحقيقت خواهد بود ، و چنين شخص ولى خدا است و خدا اولى او بموجب اين آيه « اللَّه وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ » و متكلَّمين گفتهاند : ولى خدا كسى است كه عقيده درست با دليل صحيح داشته باشد ، و عملش مطابق دستور دين باشد . « لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ » 61 تبيان : چون ممكن است بعضى مردم بدكار گرفتار باشند و عاقبت آسوده شوند ، اين جمله اشاره باشد بآنهائى كه هيچگونه گرفتارى ندارند و ترس از عواقب بد براىشان متصوّر نيست . فخر : بعضى از عارفين گفتهاند : ولىّ خدا در آخر درجه ى نزديكى به خدا است و مستغرق در معرفت او كه غير حقّ چيزى بخاطرش نميرسد ، پس در دل او جاى براى خوف باقى نميماند ، و اين حالت بالاتر درجه اى است كه تا شخص آن را نچشد نميتواند چنين حال را بشناسد و تصديق كند . « وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ » 61 تبيان : مقصود از حزن شدّت خوف است . طبرى و فخر : يعنى بر گذشته و دوران زندگى اندوهناك نيستند چون چيزيرا تلف و نابود نكردهاند . كشف الأسرار نوشته است : اولياى خدا ايشانند كه ظاهرشان به احكام شرع آراسته ، باطنشان بگوهر فقر افروخته ، بركات انفاس ايشان بهر شورستان ادبار كه تا بد عنبر عشق بوى دهد ، اگر بعاصى نظر كنند مطيع گردد ، اگر بزنار دارى ديده باز كنند مقبول و محفوظ درگاه عزّت شود چنان كه از آن عزيز روزگار و سيد عصر خويش ، شبلى باز گويند كه وقتى بيمار گشت و خليفه ى روزگار او را دوست داشتى ، بوى رسيد كه شبلى بيمار است طبيبى ترسا بود سخت حاذق او را بشبلى