ابراهيم عاملي ( موثق )

520

تفسير عاملي ( فارسي )

تأويلات كاشانى : جمله ى « كانَ مِنَ الْجِنِّ » بجاى پاسخ اين گونه پرسش است ، چرا ابليس سجده نكرد ؟ گفته شده است از جنّ بود يعنى از قواى بدنى بود كه در موادّ طبيعت پنهان است و از اين جهت پس از آن گفته شده است : « فَفَسَقَ » كه چون گرفتار مادّه و عوارض آن بود در امر حقّ فاسق و نافرمان شد . « ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ » 51 مجمع : « اشهدناهم » نيز قرائت شده است و ارتباط اين آيه بآيت جلو براى استدلال بر زشتى پيروى شيطان است كه او و نسل او در موقع آفرينش حاضر نبودند تا از جائى خبرى داشته باشند و شما از آنها استمداد كنيد . ابو الفتوح : بيشتر مفسّران گفتند ضمير « هم » در « أَشْهَدْتُهُمْ » راجع است با شياطين ، و كلبى گفت راجعست با فرشتگان ، و بعضى ديگر گفته‌اند راجعست با كافران ، و وجهى دگر در معنى آيه آن گفتند : من ايشان را حاضر نكردم در وقت خلق آسمان و زمين تا از ايشان يارى جويم و كومك من باشند ، چنان كه فرمود « وَما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً » ( من گمراه كنندگان را بيار و ياور معاون نگيرم ) ] « 1 » .

--> ( 1 ) استاد شعرانى در حاشيهء تفسير منهج فرموده « گروهى از امم جاهليت براى شياطين الوهيّت قائل بودند ، خداى تعالى را فاعل خير و اهريمن را فاعل شر ميدانستند ، و خداوند در اين آيات رد آن جماعت مىكند كه شياطين نه در مبدء خلقت علت فاعلى بودند و نه در قيامت علت غائى هستند و نه هرگز خداى را در كارى يارى كردند زيرا كه فاعل شرّ و ضلال را خدا به يارى خود نمىپذيرد » اه . پس اين آيه مفهوم اين ندارد كه غير مضلَّين را عضد و معاون ميگيرم ، اساسا پروردگار متعال در كار خلقت شريك ندارد و اسباب هر چيز هم خود مخلوق خدا است ، بنابراين كسانى كه پنداشته‌اند از آيه ميتوان حكمى استفاده كرد و آن دستور است بما كه غير خودىها را بمشورت در كارها راه ندهيد بكلَّى از فهم آيه دور رفته‌اند و حنفىوار تفقّه كرده‌اند زيرا چنانچه صدر و ذيل آيه را رويهم مورد دقّت قرار دهيم خواهيم فهميد كه در مقام حكم نيست و تعيين تكليف نميكند ، و اگر چنين چيزى بود رسولخدا ( ص ) كه بهتر از ديگران ميدانست و نبايست منافقين را بلكه پاره ى كفار را در كارها دخالت دهد و حال آنكه مىداد ، و همچنين امير المؤمنين عليه السّلام . مثلا پيغمبر معاذ بن جبل را با اينكه از اصحاب صحيفه ى ملعونه است برهبرى بيمن مى - فرستد و عمامه ى خويش را بدست خود بر سر او مينهد و او را تا مسافتى پياده در حالى كه او سوار بود بدرقه مىكند و ميفرمايد معاذ مرا ديگر نخواهى ديد . با اينكه معاذ از كسانيستكه آنچه توانست در پاى تعهّد خود نسبت بصحيفهء ملعونهء كذائى تا آخر عمر پافشارى كرد و در آخر عمر چنان كه عبد الرحمن بن غنم كه از فاميلش بود نقل كرده در حال احتضار ميگفت « ويل لى ويل لى لموالاتى عدو اللَّه على ولىّ اللَّه » . و در اين مختصر جاى آن نيست كه موارد مشورت و نظر خواهى و هميارى خواستن پيغمبر و على ( ع ) را نقل كنم ولى بسيار است . و اگر كسى گويد معاذ از مضلَّين نبود گوئيم اگر از تاريخش اطَّلاع داشته باشى خود يقين كنى كه از بزرگترين مضلين بود قيافه اى حقّ بجانب داشت و ظاهر الصلاح و متظاهر بتقوى و عدالت بود چندانكه گويند دو زن داشت در طاعون عمواس هر دو با هم مردند وى براى رعايت عدالت قرعه كشيد كه كداميك را در تجهيز جلو اندازد ( مصحح ) .