ابراهيم عاملي ( موثق )
516
تفسير عاملي ( فارسي )
باز دار كشف نوشته : اى محمّد : بنفس با درويشان باش كه دل در قبضه ى صفت است با صحبت ايشان نپردازد و محبّت اغيار در آن نگنجد . بيضاوى : يعنى حبس كن و ثابت بدار . « بِالْغَداةِ وَالْعَشِيِّ » 28 تبيان : ابن عامر « بالغدوة » با ضم غين و واو و سكون دال قرائت كرده است و ديگران با فتح غين و دال با صداى الف خواندهاند : « وَلا تَعْدُ عَيْناكَ » 28 بيضاوى بعضى « لا تعدوا لا تعدّ » بضمّ تاء و كسر دال خواندهاند و هم با دال مشدّد كه از وزن افعل و فعّل ثلاثى مزيد باشد . « تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا » 28 طبرى : مقصود از زينة الحياة همنشينى با اشراف و بزرگان آنها است ، مجمع : چون پيغمبر دلبسته ى بايمان اشراف عرب بود . گاهى به آنها اظهار تمايل ميفرمود كه شايد مسلمان شوند ، اين جمله دستور ميدهد كه چشم از فقراء بر مدار بطمع اسلام اين مشركين . « لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَه » 28 مجمع : جمله ى « أَغْفَلْنا قَلْبَه » اغفلنا قلبه بفتح لام اوّل و رفع باء قرائت شده است ، يعنى آنكه دل او ما را بى خبر پنداشته است و در مقصود و نتيجه ى معنى تفاوت نيست . و اين جمله چند معنى شده است : 1 - آنكه دلش را در معرض غفلت قرار داديم و زندگى او جورى بود كه ممكن بود از ياد ما غافل شود 2 - آنكه دلش را منتسب بغفلت كرديم و غافل ناميديم . 3 - آنكه دل او را با غفلت ديديم و او با حال غفلت دل برابر ما شد ، 4 - يعنى دلش را غافل قرار داديم و بعلامت دل مؤمنين نشانه دار نكرديم كه ملائكه او را بشناسند ، 5 - ما خود را از دل او بى خبر نموديم و رها كرديم كه شيطان با او آنچه خواهد بكند . طبرى : اين جمله توصيف عيينة بن حصن و الأقرع بن حابس و رفقاى آنها است كه از پيغمبر تقاضا كردند مسلمين فقير را از خود دور كند ، و بان حضرت دستور داده شده است كه بسخنان آنها گوش ندهد . فخر : ياد حقّ نور است و روشنى چون اصل وجود است و هميشگى است و خير است