ابراهيم عاملي ( موثق )

503

تفسير عاملي ( فارسي )

« وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ » 24 كشف : عكرمه گفت : يعنى چون خشمگين شدى به ياد خداى خويشتن باش ، ضحّاك و سدّى گفتند : يعنى اگر نماز فراموش كردى چون بيادت آيد بخوان : بعضى گفته‌اند : يعنى اگر چيزى را فراموش كردى ياد خدا كن و بخواه كه آن را به هوش تو آرد و اگر باز هم به ياد نيامد بگو : « عسى الخ » . مجمع : ابن عبّاس گفته است : يعنى اگر فراموش كردى « إِنْ شاءَ اللَّه » بگوئى هر گاه بيادت آمد بگو و از امامهاى ما نيز اين معنى روايت شده است . « عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي » - تا آخر آيه مفسّرين : در مقصود از اين جمله دو احتمال داده‌اند يكى در برابر فراموشى كه گفتيم و ديگر آنكه پيغمبر از خدا بخواهد كه بهتر از سرگذشت اصحاب كهف به او الهام كند همانطور كه معجزات و اخبار واضحتر بهتر به آن حضرت الهام شد . « وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ » 25 طبرى : قتاده گفته است : اين جمله نقل عقيدهء يهوديها و مسيحيها است و عبد اللَّه مسعود چنين ميخوانده است « قالوا لبثوا فى كهفهم » يعنى مردم چنين گفتند . مجاهد گفته است : اين جمله اخبارى است بپيغمبر كه مدّت خواب آنها در غار سيصد و نه سال بوده است ، و ضحّاك گفته است كه اين جمله اوّل اين جور نازل شد « لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ » مردم پرسيدند : آيا شماره ى سيصد روز است يا ماه يا سال آنگاه اين كلمات آمد « سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً » . ابو الفتوح : مطرورّاق گفت اين حكايت قول جهودان است و خداى بر ايشان ردّ كرد به « اللَّه أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا » « 1 » و بيشتر قاريهاى كوفه « ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ » باضافه ى ثلاثمائة بسنين خوانده‌اند و ديگران ثلاثمائة با تنوين جرّ خوانده‌اند . « 2 »

--> ( 1 ) اين حكايت از احاديث نصارى است و ذكر نام جهودان يا يهود سهو است و ظاهرا در اصل « اهل كتاب » بوده و راوى بفهم خود يهود دانسته است ( مصحّح ) . [ . . . . . ] ( 2 ) نصارى صد و پنجاه و هفت سال گويند و اقوال ديگر معروف نيست چون آنان خواب اصحاب كهف را به عهد دقيانوس گويند و بيدار شدن را به عهد تئودوسيس و ميان آنها آنقدر فاصله است و اگر اين تاريخ آنها درست نباشد سخت گيرى و شكنجه و آزار عيسويان كه آخرين عذاب آنها بود در عهد ديوكلسين امپراطور روم است و آن سختترين دوره ها و پر آزارترين شكنجه ها بود چنان كه نصارى عهد او را عصر شهدا و عهد شهادت گويند و آن تا سال 311 ميلادى كشيد و زمان او بدتر از زمان دقيانوس بود ، دو سال پس از آن قسطنطين كه متعصّب در دين عيسى ( ع ) بود در جنگ ميلان فاتح شد و دين عيسى ( ع ) از مذلَّت بيرون آمد و اين امپراطور تازه دين او را رسمى كرد . در عرائس ثعلبى نام او را قسطنطى ضبط كرده است و ملك صالح ناميده و دعائى از تئدوسيس نقل كرده است كه خداوند را به نعمت و رحمت وى كه بر قسطيطوس و آبادى وى عنايت فرموده است ثنا گفته و توفيق براى خود ميطلبد ، اما سيصد و نه سال با تفاصيلى كه مفسّران ما آورده‌اند درست نمىآيد چون از زمان دقيانوس تا تئدوسيس از صد و پنجاه و هفت سال تجاوز نميكند و اگر سخت گيريهاى ديگر و آزادى قسطنطين را در نظر آريم مدّت از آن هم كمتر مىشود ، پس قول ورّاق در تفسير آيه كه گويد - « مقدار سيصد و نه سال » قول آن مرد كتابى است كه با رسول ( ص ) سخن ميگفت نه قول خدا - صحيح است و خداوند تعالى مدّت خواب آنها را معيّن نفرموده چون حاجت بدين تفصيل نبود . قال تعالى « قُلِ اللَّه أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا » ( نقل از پاورقيهاى تفسير ابو الفتوح بقلم استاد شعرانى رحمه اللَّه )