ابراهيم عاملي ( موثق )
501
تفسير عاملي ( فارسي )
انوار التنزيل بيضاوى : يعنى مردم را از سرگذشت آن گروه خبردار كرديم در آن وقت كه به كار دين خود نزاع و گفتگو ميكردند و بعضى ميگفتند بقيامت فقطَّ روح زنده مىشود و ديگران ميگفتند روح با بدن زنده مىشود ، اين اطَّلاع و خبردار كردن براى آن بود كه آنها به چشم ببينند كه روح با بدن زنده مىشود و اختلاف نكنند . يا چنين معنى مىشود : آنگاه كه مردم در مسئله ى قيامت بحث و گفتگو داشتند بر وضع آن جوانمردان آگاه شان كرديم و اين وقتى بود كه دوباره آنها را گرفتار مرگ كرده بوديم ولى آن زندگان در اين گفتگو بودند كه بعضى معتقد بودند مردهاند و گروهى مىگفتند مانند گذشته در خواب شدند و بايد اينجا را ساختمان كنيم كه آدم نشين و ده بشود . عدّه اى ميگفتند بايد مسجد بسازيم تا مردم در آن عبادت كنند . مجمع : از ابن عبّاس نقل شده است : يعنى چون پادشاه آن زمان با مردم بسر وقت گروه رفتند ، گفتگو ميكردند كه اينها چه مدّت اين گونه برگزار كرده - اند ، و شماره شان چند بوده است و به آنها چه رفتار كنند در اين هنگام آنها مردند و به زمين افتادند پادشاه را شگفت آمد و پرسيد چه كنيم با اينها عدّه اى گفتند : مانند مقابر ساختمانى براىشان بكنيد عدّه اى ديگر گفتند : مسجدى بر در غار بسازيد ، و البتّه گفتگوها آنگاه بود كه دانستند آنها مردهاند . « رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ » 21 فخر : اين جمله دو جور معنى شده است : 1 - در دنباله ى گفتگوى آن مردم كه آن جوانمردان چه مدّت و چند نفر و بچه نام بودهاند و چون اين سخن به جائى نرسيد گفتند خدا از كار آنها بهتر خبردار است ، 2 - پس از نقل بحث آنها گفته شده است : بيخردانه گفتگو ميكردند كه به چيزى آگاه نبودند و خداوند كه آنها را آفريده خوب ميداند كه و چه و چه جور بودهاند . « سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ تا آخر » عموم مفسّرين اين جمله ها را براى آگاهى پيغمبر دانستهاند كه در آينده ى نزديك اين گفتگو در حضور تو خواهد شد و چون گروهى از مسيحيهاى نجران كه از سرزمين يمن است بحضورش رسيدند دو نفر عالم بزرگ آنها كه يكى بمذهب يعقوبى بود و ديگرى بر طريقه ى نسطورى