ابراهيم عاملي ( موثق )
495
تفسير عاملي ( فارسي )
گفته است آن گروه بزرگان شهرشان بودند كه از شهر بيرون شدند و يكدگر را ديدند و گرد هم برآمدند و آنكه برتر همه بود گفت : من چيزى ميانديشم كه گمان ندارم دگرى دلش به آن رفته باشد ، دگران پرسيدند چى است ؟ گفت : من چنين در خود مييابم كه آفريننده ى ما نه اين بتها است بلكه آن است كه آسمان و زمين بيافريد . دوّم اين است كه آنها در جلو پادشاه ستمگر خود از جاى برخاستند و منكر شدند پرستش بتهائى را كه او خداى خود ميدانست و مردم را بدان ميخواند و يگانه پرست شدند و خدا هم دل و گامشان را بر آن استوار داشت . سوّم - سخن عطا و مقاتل است كه گفتهاند : مقصود از جمله ى « قامُوا » اين است كه آنها چون از خواب بيدار شدند گفتند : خداى ما آفريننده ى زمين و آسمان است . [ « هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً » 15 ابو الفتوح : اين هم حكايت ايشانست كه ايشان عيب مىكنند قوم خود را بعبادت اصنام گفتند : اينان قوم مايند بدون خداى تعالى اصنام را خدايان خود گرفتند . « لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ » چرا بر اين گفتار حجّتى روشن نياورند آنگه گفتند : در جهان از آن ظالمتر كه باشد كه بر خداى تعالى دروغ گويد و با او انباز گيرد ؟ ! و در آيت دليل است بر بطلان تقليد ، و نيز دليلست بر آنكه مقام نشايد در دار الفكر « 1 » ] . « مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً » 16 مجمع : كلمه ى « مرفق » با صداى زير ميم و صداى بالاى فاء قرائت بيشتر قاريها است و مردم مدينه و ابن عامر و اعشى و برجمى با صداى بالاى ميم و صداى زير فاء خواندهاند « مرفق » . « وَتَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ - تا آخر » 17 مجمع : جمله ى
--> ( 1 ) مراد تقليد در اصول دين است كه باتفاق علماء كلام جايز نيست مگر اندكى از ظاهريان و اخباريان . و نيز مسكن گزيدن در بلاد كفر كه انسان نتواند دين خود را حفظ كند و فرزندان را از سرايت كفر محفوظ بدارد جايز نيست و آيهء « الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قالُوا ألَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّه واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها » صريح در امر بخروج است از بلاد كفر ( مصحح ) .