ابراهيم عاملي ( موثق )
475
تفسير عاملي ( فارسي )
استفاده ى عوام است و اشارات آن براى خواصّ است و لطائف آن براى اولياء است و حقايق آن مختصّ پيغمبران است . مثنوى : گفته است : خوش بيان كرد آن حكيم غزنوى بهر محجوبان مثال معنوى كه ز قرآن كو نبيند غير قال اين عجب نبود ز اصحاب ضلال كز شعاع آفتاب پر ز نور غير گرمى مىنيابد چشم كور تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين ديو آدم را نبيند جز كه طين ظاهر قرآن چو شخص آدميست كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست و هم مثنوى گفته است : پند گفتن با جهول خوابناك تخم افكندن بود در شوره خاك چاك حمق و جهل نپذيرد رفو تخم حكمت كم دهش اى پند گو « حَتَّى تَفْجُرَ لَنا » 90 مجمع : قاريهاى كوفه « تفجر » بفتح تاء و ضمّ جيم خواندهاند ، و ديگران « تفجّر » با ضمّ تاء و تشديد جيم خواندهاند . « أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً » 92 مجمع : جمله ى كما زعمت دو معنى شده است : 1 - چنان كه تو ميپندارى كه پيغمبر هستى چنين معجزه كن . 2 - چنان كه تو پنداشته اى آسمان شقّ خواهد شد كه گفته اى « إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ و إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ » و كلمه ى « كسفا » با سكون و فتح سين در اين سوره و ديگر سوره ها باختلاف قرائت قاريها خوانده شده است ، و بروايت ابن عبّاس جهت نزول اين آيه چنان بود كه عدّه اى از سران قريش مثل ابو سفيان و عتبه و شيبه و ابو جهل و ديگران بجلو كعبه جمع شدند و گفتند بفرستيم محمّد بيايد و با او بحث كنيم ، چون آن حضرت تشريف آورد گفتند : تو كارى با ما كردى كه كسى با خويشان و قبيله ى خود نكرده است ، تو خدايان ما را بد مينامى و دين ما را فاسد ميدانى مردان مجرّب و آزموده را بيخرد ميشمارى ، افراد مردم را از يكديگر متنفّر كردى ، اگر مقصودت مال است بگو تا آنچه ميخواهى بدهيم ، اگر مقام و آقائى ميخواهى تو را برتر و بهتر از خود ميدانيم اگر بيمارى طبيبى دعوت كنيم تا علاجت كند ، بجواب