ابراهيم عاملي ( موثق )

437

تفسير عاملي ( فارسي )

اشياء مسبّح وى باشند . و نعم ما قال : بذكرش هر چه بينى در خروش است دلى داند درين معنى كه گوش است نه بلبل بر گلش تسبيح خوانى است كه هر خارى بتسبيحش زبانى است در فتوحات در باب ثانى عشر از سفر ثانى فرموده كه به گوش خود شنيدم كه سنگى به زبان قال ذكر ملك متعال ميگفت و با ما خطاب كرد چون مخاطبه ى عارفان و سخنانى ادا نمود كه هر آدمى آن را در نمىيابد ، و در بحر الحقايق آورده است كه هر ذرّه اى از ذرّات موجودات زبانى است ملكوتى كه بتسبيح و حمد حضرت خداوند ناطق است و بدان زبان عصا در دست مصطفى ( ص ) تسبيح ميگفت و شهادت اعضا كه « أَنْطَقَنَا اللَّه الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ » اشارت بدان است ، به همين زبان خواهد بود روح البيان : مثنوى گفته است : استن حنّانه از هجر رسول « 1 » ناله ميزد همچو ارباب عقول گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون گفت جانم از فراقت گشته خون مسندت من بودم از من تاختى بر سر منبر تو مسند ساختى گفت : خواهى كه تو را نخلى كنند ؟ شرقى و غربى ز تو ميوه چنند يا در آن عالم تو را سروى كنند تا تر و تازه بمانى از گزند گفت : آن خواهم كه دائم شد بقاش بشنو اى غافل كم از چوبى مباش آن ستون را دفن كرد اندر زمين تا چو مردم حشر گردد يوم دين آنكه آن را نبود از اسرار ، راد كى كند تصديق ، او ناله ى جماد « وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » 44 فخر : چون يك دانه سيب را كه ما در نظر

--> ( 1 ) ستون حنانه تنهء نخل خشكى بود در مسجد رسول ( ص ) گويند حضرتش هنگام سخن بر آن تكيه ميداد ، تا آنكه مردى منبرى براى آن حضرت ساخت و چون رسولخدا براى سخن بمنبر رفت و مشغول شد از آن نخل خشك صدائى شنيده شد ناله مانند و سپس از ريشه درآمد و بر زمين فرود آمد و پيغمبر ( ص ) از منبر به زير آمد و او را نوازش كرده و دستور فرمود در همانجا آن تنهء نخل را دفن كردند ( مصحح ) .