ابراهيم عاملي ( موثق )

383

تفسير عاملي ( فارسي )

پيروان خود را مستفيض و بهره مند كرد كه گفت « السّلام علينا و على عباد اللَّه الصّالحين » يعنى آن سلام حقّ بر آن كسان كه شايسته ى گذشت از خويشتن هستند براى وصول بحقّ و شمول سلام حقّ ، و البتّه اينها هستند كه در آن روز مجادله و دفاع از نفس خود ندارند و آن موقع كه همه ميگويند : نفسى نفسى ، آنها مىگويند : ربّى ربّى . « * ( ضَرَبَ اللَّه مَثَلًا قَرْيَةً ) * تا آخر » 112 طبرى : مقصود مردم شهر مكّه است كه غير از ديگر عربها بودند و بجنگ و غارت بيابانهاى چادر نشين گرفتار نبودند و چون در يك جا مستقرّ بودند كه راه تجارت و رفت و آمد بود ، آنچه احتياج داشتند از خارج ميرسيد و ناچار از انتقالات فصلى و گشتن پى آب و علف نبودند . ابو الفتوح نوشته است : در « قَرْيَةً » سه قول گفتند : 1 - عبد اللَّه عبّاس و قتاده و مجاهد گفتند : مكّه است ، 2 - سليمان بن حسن گفت كه ما در آن وقت كه مردمان بر عثمان خروج كردند با حفصه بنت عمر از مكّه ميآمديم ، او در راه خبر عثمان پرسيد از دو سوار كه از مدينه ميآمدند ، گفتند : او در مدينه چون محبوسى است ، سراى بر او حصار كرده‌اند ، حفصه گفت : مدينه آن شهر است كه خدا گفت : « ضَرَبَ اللَّه مَثَلًا قَرْيَةً » تا آخر ، 3 - ديگر مفسّران گفتند : مراد مدينه اى است نامعيّن هر شهرى كه باشد كه غرض خدا مثل است . فخر : عقلا گفته‌اند : ثلاثة ليس لها نهاية الامن و الصّحّة و الكفاية يعنى سه چيز است كه بايد هميشه باشد : آسودگى ، تندرستى ، روزى به - اندازه ى زندگى . و كلمه ى « آمنة » اشاره است بآسودگى و « مطمئنّة » مقصود تندرستى است كه هواى مكّه مناسب با مزاج آنها بود و گرفتار بيماريها نبودند ، و « يَأْتِيها رِزْقُها » اشاره است به سوّم . « فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّه » 112 فخر : مقصود بالاتر نعمت خداوند بر مردم مكّه