ابراهيم عاملي ( موثق )

314

تفسير عاملي ( فارسي )

بهشت نيز بر او عرضه كردند در او هم ننگرست و بهر چه رسيد و هر چه ميديد همى ميگفت « التّحيّات للَّه » تا حق جلّ جلاله آن ادب از وى بپسنديد ، و بر وى ثنا كرد كه « ما زاغ البصر و ما طغى » آنجا كه دوستى بر كمال بود ناچار در آن غيرت بود ، موسى ديدار خواست ، جواب آمد كه « لَنْ تَرانِي وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ » اى موسى تو اكنون ما را نمىبينى بكوه همى نگر ، بامصطفى گفت : اى محمّد ، هان ، ديده اى ، كه بدان بما نگرى ، نگر ، نظر آن بعاريت بكس ندهى همى بمستلذّات دنيا و عقبى را چه محلّ آن بود كه رخت خويش در ديده ى تو نهد و زبان حال سيد بنعت تواضع همى گويد : بر بندم هر دو چشم و نگشايم نيز تا روز زيارت تو اى يار عزيز « وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ » 88 مجمع : اين جمله سه جور معنى شده است : 1 - اندوه مدار بر اين مردم كه سرسختند و مؤمن نميشوند ، 2 - اندوه مدار كه به عالم ديگر گرفتار خواهند بود ، 3 - اندوه مدار كه سرمايه دارند و از خوشى زندگى بهره مند هستند . « كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ » 90 ابو الفتوح : يعنى يهود و نصارى كه قرآن را به دو دسته تقسيم كردند ، قسمتى را پذيرفتند و ديگر را نپذيرفتند ، عكرمه گفته است مقصود كفّار قريش است كه از راه مسخره و استهزا قرآن را ميان خود بخش كرده بودند و يكى ميگفت اين سوره مال من است و ديگر ميگفت فلان سوره مال من است مقاتل گفته است : شانزده نفر بودند كه وليد بن مغيره آنها را مأمور كرده بود هنگام حجّ راههاى مكه را ميان خود قسمت كرده و هر كس براهى مىنشست و بمسافرين حجّ كه ميگذشتند سفارش ميكرد سخن اين مرد مدّعى پيغمبرى را قبول نكنيد كه او جادو است و ديگرى مىگفت : شاعرى بيش نيست و ديگرى ميگفت كاهن است و غيبگو و خود وليد مغيره بر در مسجد مىنشست و چون از او مىپرسيدند ، سخن اين اشخاص را تصديق ميكرد . و بعضى گفته‌اند : مقصود آنها هستند كه قرآن را بخش بخش كردند يكى ميگفت جادو است ديگر ميگفت افسانه است و ديگرى ميگفت دروغبافى قديميها