ابراهيم عاملي ( موثق )

307

تفسير عاملي ( فارسي )

و ضمّ اوّل و دوّم بمعنى حيرت ، سرگردانى ، سجّيل - گل خشك سخت مانند سنگ يا سنگ مانند گل خشك - متوسّمين - از فعل توسّم يعنى دقّت كرد تا بشناسد تفرّس كرد پى علامات چيزى گشت ، ايكه - يك درخت پر شاخه بهم پيچيده ، جمع آن « ايك » بدون تاى آخر . حجر - سرزمين قوم و دسته اى عرب بنام ثمود كه در قديم بوده‌اند ، عضين - جمع عضة بمعنى دروغ و جادو ، و عضه ، يعنى تهمت زد و دروغ گفت ، فاصدع - از مصدر صدع بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى شكافتن چيزى بطورى كه جدا نشود ، كشف و بيان كردن ، حقّ را آشكار كردن . ترجمه : 51 اى پيغمبر باز اين مردم را خبردار كن از سرگذشت مهمانان ابراهيم 52 كه وارد شدند و سلام كردند ، او گفت : براستيكه ما از شما بيمناك هستيم 53 بجوابش گفتند : مترس و خوشدل باش كه پسرى دانا و بينا به تو عنايت مىشود 54 ابراهيم گفت : چه خوشخبرى ، در سر پيرى و فرزند دارى 55 آنها گفتند : نااميد مباش كه اين خبر درست است و ناگزير 56 او گفت : نااميدى از رحمت حقّ خوى گمراهان است 57 و معلوم است كه شما ملك و مأمور خدا هستيد ، بگوئيد : مأموريّت شما چيست 58 گفتند : مأمور بر ملَّت لوط هستيم كه مجرم هستند و گناهكار 59 و فقطَّ خانواده ى او كه درستكارند آسوده خواهند بود 60 ولى همسرش با دگر مردم گرفتار مىشود 61 چون ملائكه به خانه ى لوط وارد شدند 62 او گفت : شما را نميشناسم 63 آنها گفتند : ما براى انجام كارى آمده‌ايم كه مردم باور ندارند 64 ولى درست است و ناگزير و ما راستگويانيم 65 تو بتاريكى سحر خانواده ات را روانه كن و خود بدنبال آنها برو و كسى پس پشت خود ننگرد تا به آن جا كه فرمان ميرسد 66 و آگاهش كرديم كه باوّل صبح دنباله ى اين مردم منقطع است و كسى باقى نخواهد ماند 67 مردم آن شهر از اين تازه آمده ها خوشحال شدند و با شادى به خانه ى لوط رفتند 68 ، او گفت : اينها ميهمان منند ، از خدا بترسيد و فضاحت نكنيد 69 و آبروى من نبريد 70 آنها جواب دادند : نه تو را گفتيم كسى را حمايت و ضيافت مكن 71 او گفت : اگر هوسى داريد اين دختران من به اختيار شما 72 لكن اى محمّد بجان خودت قسم كه آن