ابراهيم عاملي ( موثق )
304
تفسير عاملي ( فارسي )
بهشتها رويد بسلامت و ايمنى از همه آفت ، و حسن بصرى در شاذّ خواند « ادخلوها » بفعل مجهول بنابر خبريّت يعنى برند ايشان را به آن جا ، و باقى قرّاء به صيغه ى امر خواندهاند ] . « وَنَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ » 47 طبرى : اين جرموز كه زبير را در جنگ جمل كشت اجازه ى شرفيابى خواست بحضور علىّ عليه السّلام ، پس از مدّتى اجازه ى ورود داد ، او عرض كرد : ما كه خدمت كردهايم و خود را بخطر انداختيم چنين معطَّل ميكنى ؟ فرمود خاك بر دهنت ، من انتظار دارم كه با طلحه و زبير مشمول اين آيه باشيم ، آنگاه قرائت فرمود « و نزعنا ما فى صدورهم » تا آخر . « أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَأَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الأَلِيمُ » 50 روح : در جمله ى اوّل گفته شده است : من آمرزنده و بخشندهام و در دوّم گفته شده است عذاب من سخت و نظير جمله ى اوّل گفته نشده است : من عذاب ميكنم با درد و الم براى اشاره به اين كه رحمت و مغفرت از شان خداوندى است ولى عذاب و الم بعلَّت خارجى است : گرچه جرم من از عدد بيش است « سبقت رحمتى » از آن پيش است چه عجب گر عذاب ننمايد بر گنه پيشگان ببخشايد صفى عليشاه : پس جهنّم هست بىشكّ وعده گاه پيروانت را كه خود بردى ز راه هست دوزخ را همانا هفت در هر درى مقسوم بر اهل سقر بابهاى آن بود حرص و هوى بخل و كبر و خشم و حقد و هم ريا وقت خشم ار حلم كردى رسته اى يك در دوزخ به خود بربسته اى ور خضوع آرى بجاى كبر پيش باب ديگر بسته اى بر روى خويش همچنين هر خلق بد را سر برى از جهنّم بسته اى بر خود درى دوزخت نفسست و ابواب اينخصال داعيت ابليس بر ويل و و بال كن بوى لعنت مرو بر دعوتش چون شدى واقف ز فعل و منتش حقّ فرستاد انبياء را پى به پى تا كنند آگاهت از تسويل وى