ابراهيم عاملي ( موثق )

286

تفسير عاملي ( فارسي )

ما مسموع است نه معقول « 1 » ، كه ايمان را مسموع مايه است ، و عقل آن را پيرايه است . « وَلِيَذَّكَّرَ أُولُوا الأَلْبابِ » 52 مجمع : اين جمله ميفهماند همه بايد مرد تدبر و تفكر باشند و آنكه عقل ندارد نميتواند فكر كند و پند بگيرد . سخن و استفاده ى ما : 1 - « إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ - تا - يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ » اين چند آيه نشانه ميدهد : در دوران بسيار قديم مردى بنام ابراهيم كه پدر شما عرب قريش بود به اين سرزمين وارد شد كه نه آب بود و نه آبادى ، او چكاره بود و آنجا چه كار داشت ؟ او مردى بود با خرد و معرفت ، ميخواست جائى پيدا كند كه پاى بيخردان و بتپرستان به آن نرسيده باشد ، تا شايد بتواند سازمان توحيد برقرار كند و خدا پرستى بمردم بياموزد ، او بتپرستى را گمراهى ميدانست و از خدا مسئلت كرد كه خود و اولادش گرفتار آن نشوند ، او فرزند خود را آنجا جاى داد و براى او و دنباله اش دعا كرد و هم از خدا توفيق نماز خواست و هم معتقد بقيامت بود اين است سابقه پيدايش شما در اينجا و آبادى اين شهر كه براى دورى از بتپرستى و اعتقاد بتوحيد پيدا شده است پس چگونه سزاوار است باز هم بتپرست باشيد و منكر حقّ 2 - آيت 42 « وَلا تَحْسَبَنَّ اللَّه » تا آخر ميفهماند كه پس از اين سوابق ترديد نيست كه فكر و كار شما عربها ستم است و خدا از آن غافل نيست .

--> ( 1 ) ظاهرا مراد از « دين ما » احكام تكليفيّه باشد نه اصول اعتقاديّه كه اگر عقل صحّت آن را درك نكند ايمان محقق نميشود . ( مصحّح )