ابراهيم عاملي ( موثق )

23

تفسير عاملي ( فارسي )

هيچگونه پيرايه و خود فروشى نداشته ، يا در بيابان گوسفند و شتر خود چرانده و يا بسفرى رفته و تجارتى كرده ، ناگهان بآنمردم با سخنانى در كمال دلربائى و ما فوق توانائى فقطَّ بگويد : آن انگيزه ى درونى و احساس باطنى را به صورت بت و ساخته ى خود نمودار نكنيد « أتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ » و همانرا كه وجدانتان دريافته بپرستيد « أفِي اللَّه شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » و از آن رفتارهاى زشت كه خود از آن در آزار هستيد دست برداريد ، اين بود وضع پيغمبر با عرب ، در برابر بايد صفحات تاريخ را باز كرده و ديد و قضاوت نمود كه اين گونه سخن و اين صلاح انديشى و خير خواهى از چنين شخصيّتى ، در برابر تكذيب ، آزار ، اهانت ، طشت خاكستر و كثافت و بچه دان شتر بر سر ريختن ، در شعب ابى طالب حبس و بيچاره كردن و در بدر و آواره نمودن و باز هم مطالبه ى كارهاى غير مقدور بشر ، براى نمونه ى بهانه گيرى بچه ى بد مزاج و بد تربيت نقل ميكنند : شاه عبّاس با شيخ بهائى بحث كرد كه آرام كردن بچه دشوار نيست شيخ منكر شد كه بچه ى تربيت ناشده رنج مربّى است ، و قرار شد او بچه باشد و شاه مربّى تا دعواى خود را ثابت كند ، بچه مطالبه ى ماست كرد ، شاه دستور داد آوردند ، باز شيره خواست ، او دستور داد آوردند ، بسرپرست خود گفت : اينها را مخلوط كن ، او مخلوط كرد ، گفت : اين طور نميخواهم از هم جدا كن ، شاه متغيّر شد كه اين چه تقاضائى است ؟ شيخ گفت : بچه ى بهانه گير همين است كه آخر شما را ناراحت مىكند و خود آرام نميشود و با همه ى وسائل آماده ميريزد ميشكند مىزند فرياد مىكند ، درست رفتار عربها با پيغمبر مانند بهانه گيرىهاى بچه بود و بس چون پيغمبر همه ى علائم خير و مصلحتشان را برفتار و شخصيّت خود با گفتارى مثل قرآن براى آنها ثابت فرموده بود ، آن حضرت چيزى نميخواست ، و ادّعائى نداشت و بارى بر دوش آنها نميگذاشت كه بايد در برابر پذيرفتن راه مستقيم و بهره مندى از عقل و فكر خودشان پيغمبر از ما فوق آسمانها و اعماق زمين نشانى بر درستى گفتار خود براى آنها بياورد ، البتّه در برابر چنين مردم بىتربيت نافهم بهانه گير و مطالبه ى غلط بايد گفته شود : خواسته ى شما مربوط بعالم غيب خداوندى