ابراهيم عاملي ( موثق )

206

تفسير عاملي ( فارسي )

هستيم و گرفتار قحطى شده‌ايم و براى خريد خوراكى آمده‌ايم ، او گفت : نكند كه جاسوس باشيد ، گفتند : ما همه برادريم و پدر پيرى داريم كه پيغمبر است . پرسيد : چند برادر هستيد ؟ گفتند : دوازده نفر بوده‌ايم و يكى در كوچكى نابود شد ، پرسيد آن ديگرى كجا است ؟ گفتند : چون گم شده محبوب پدر بود و اين يك با او از يك مادر است پدر ما او را به ياد گمشده براى تسلَّى دل خود نزد خود نگاهداشته است يوسف پرسيد كى شما را ميشناسد تا درستى گفتارتان معلوم شود ؟ جواب دادند : ما غريبيم و آشنا نداريم ، او گفت : پس براى صدق سخن خود آن برادر كه نزد پدر است با خود بياوريد و گر نه بشما طعام و خوراكى نخواهم داد . و همين است معنى اين جمله « قالَ ائْتُونِي » . روح البيان : بجاى « باخيكم » گفته است : « بِأَخٍ لَكُمْ » براى اظهار كمال ناشناسى ، چون جمله ى اوّل مىفهماند آن برادرتان كه مىشناسم و جمله ى دوّم يعنى برادرى كه شما داريد . و شايد اين جمله را از اين جهت گفته است كه آنها تقاضاى يك شتر بار براى برادر ديگر خود خواستند ، چون براى هر نفر بيش از يك بار شتر نمىداد ، گفت : اين بار را براى او ، مىدهم مشروط به اين كه خودش را بياوريد حسينى : هر يك را يك شتر بار دادند ، گفتند : يك شتروار ديگر به جهت برادر ما كه در خدمت پدر است بدهيد ، يوسف گفت : من بشمار مردم مىدهم نه بشمار شتر ، ايشان مبالغه نمودند . « قال ائتونى باخ لكم » . « وَقالَ لِفِتْيانِه اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ » 63 تبيان : به اين اميد دستور داد سرمايه ى آنها را در جوالشان بگذارند تا آنگاه كه بار خود بگشايند و به بينند سرمايه شان به آنها باز داده شده است از چنين گذشت و كرم با سختى و قحطى عمومى طمع مىكنند كه دوباره بروند و ممكن است منظورش اين بوده است كه آنها براى كشف علَّت اين عمل برگردند كه چه شده است سرمايه شان بجوالها برگشته است . و بعضى گفته‌اند : براى اين چنين دستورى داد تا برادران نپندارند كه يوسف بطمع فروش متاع خود گفته است برادرتان را بياوريد .