ابراهيم عاملي ( موثق )

185

تفسير عاملي ( فارسي )

از او خواهش ديدار كردند ، و بعضى گفته‌اند : زنها او را نصيحت كردند كه فرمان اختياردار خود را بپذير كه او مظلوم است و تو ظالم . روح البيان : حكيمى گفته است : اگر يوسف بجاى « السِّجْنُ أَحَبُّ » ميگفت : عافيت و دورى بلا براى من بهتر است ، خدا هر بدى و گرفتارى را از او دور مىكرد ، ولى او بدين خود توجّه كرد و گرفتارى زندگى را سبك شمرد . « و البلاء موكّل بالمنطق » ( يعنى گرفتارى آدمى از گفتار او است ) و معاذ گفته است : پيغمبر شنيد : مردى مىگفته : خدايا صبرم بده ، فرمود تو به اين دعا گرفتارى ميخواهى بهتر آن است كه از خدا عافيت بخواهى : سعدى در گلستان گفته است : پارسائى را ديدم كه بر كنار دريا زخم پلنگ داشت ، و به هيچ دارو به نمىشد و مدّتها در آن رنجورى بود ، و مدّتها شكر خدا ميگذاريد ، پرسيدندش كه چه شكر كنى ؟ گفت : شكر آنكه بمصيبتى گرفتارم نه به معصيتى ، بلى مردان خدا مصيبت را بر معصيت اختيار كنند ، نه بينى كه يوسف صديق در آن حالت چه گفت : « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ » . گر مرا زار بكشتن دهد آن يار عزيز تا نگوئى كه در آن دم غم جانم باشد گويم از بنده ى مسكين چه گنه صادر شد كو دل آزرده شد از من ؟ غم آنم باشد « وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » 33 تأويلات : چون قلب آدمى داراى دو جانب است و واسطه ى ميان روح و نفس او است و پيوسته نفس را در كارهايش كومك مىكند و اگرچه بسيار است كه نفس از نور قلب روشن بروح ، نورانى مىشود ولى اين نورانيّت عارضى است و دوام ندارد و زود دل را بسوى خود ميكشد و از روشنى روح محرومش مىكند ، پس اگر عصمت خداوندى نباشد و جانب روحى دل را تقويت نكند و بانوار ملأ اعلا مدد نشود بواسطه ى جهل و ميل دل بجانب نفس مغلوب او مىشود همانطور كه پيغمبر فرمود « اللَّهمّ ثبّت قلبي على دينك » عرض كردند : شما با مقام نبوّت چه نياز بچنين دعا داريد ؟ فرمود : چگونه آسوده باشم كه