ابراهيم عاملي ( موثق )
183
تفسير عاملي ( فارسي )
در ديگر زنها داشت در زليخا نداشت از اين جهت به آن اندازه بى خود نشد ، و همين است نكته ى بيقرارى فرعون از عصاى موسى با اينكه موسى از مهابت اژدهاى خود نترسيد ، چون هنگام مناجات در طور به او گفتند عصا را انداخت و آن اژدها شد و موسى ترسيد و او را آرام كردند كه نترسد و عصا را بردارد ، موسى پرسيد اين كارها براى چه بود ؟ جواب شنيد : چون ببينى آشنا شوى و در برابر دشمن كه مىترسد تو نترسى . يوسف زليخاى جامى : چو هر يك را در آن ديدار ديدن تمنا شد ترنج خود بريدن ندانسته ترنج از دست خود باز ز دست خود بريدن كرد آغاز يكى از تيغ انگشتان قلم كرد بدل حرف وفاى او رقم كرد يكى برساخت از كف صفحه اى سيم كشيدش جدول سرخى چو تقويم بهر جدول روانه سيلى از خون ز حدّ خود نهاده پاى بيرون گروهى زان زنان كف بريده ز عقل و صبر و هوش و دل رميده ز تيغ عشق يوسف جان نبردند از آن مجلس نرفته جان سپردند گروهى از خرد بيگانه گشتند ز عشق آن پرى ديوانه گشتند گروهى آمدند آخر به خود باز ، ولى با درد و سوز عشق دمساز جمال يوسف آمد خمّى از مى به قدر خود نصيب هر كس از وى حسينى نوشته است : در حقايق سلمى مذكور است كه حقّ سبحانه بدين آيت مدّعيان محبّت خود را سرزنش مىكند كه مخلوق در رؤيت مخلوقى بدان مرتبه ميرسد كه « احساس الم قطع يد » نمىكند ، شما در شهود پرتو جمال خالق بايد كه از هيچ بلا و عنا ( يعنى رنج و محنت ) متألَّم نشويد . بيت : گر با تو دمى دست در آغوش توان كرد بيداد تو سهل است فراموش توانكرد در شهود جمال يوسفى دستها بريده شد و در ظهور كمال محمّدى ( ص ) زنارها