ابراهيم عاملي ( موثق )

175

تفسير عاملي ( فارسي )

كاردى [ براى خوردنى ] بداد و يوسف را گفت : پاى بانجمن آنان نهد ، چون او را بديدندش برترين زيبايانش شمردند و [ چنان به دو خيره شدند كه دست و خوردنى ز هم نشناختند و ] دست خود بريدند و گفتند : نه به خدا كه اين آدمى نيست و بجز فرشته اى بزرگوار نباشد ، 32 بانوى خانه به آنان گفت : همين است آنكه مرا بدوستى او سرزنش كرديد و همانا كه من او را به خود خواندم و او كناره كرد و گر آنچه فرمانش كنم - نكند بزندان رود و خوار گردد ، 33 يوسف گفت : پروردگارا من زندان را بهتر خواهم ز آنچه زنان مرا بدان وادار كنند و گر تو بد خواهى ايشان ز من نگردانى دلم بسوىشان رود و بشمار بيخردان درآيم ، 34 خداى او اين زارى از او پذيرفت ، و بدخواهى زنان از او دور نمود كه او شنوا و دانا بود 35 ز آن پس كه نشانه ى درستى يوسف بديدند بهتر آن ديدند كه تا چندى بزندانش بدارند [ او را بزندان بردند ] 36 و دو جوان با او زندانى شدند ، يكىشان گفت : بخواب ديدم كه شراب مى - سازم و ديگرى گفت : ديدم كه نان بر سر خود مىبرم و مرغان از آن مىخورند ، تو اين خواب را براى ما نمودار كن كه مردى نكوكارت بينيم 37 يوسف گفت : هنوز خوراكيتان را نياورده باشند كه شما را آگاه كنم اين خواب چه باشد ، چه اين دانش من از آن است كه پروردگارم به من آموخته است چون روش مردم بيدين را كه رستاخيز باور ندارند رها نمودم 38 و بدنبال آن برفتم كه پدران من ابراهيم و اسحاق و يعقوب رفتند چون شايسته ى ما نباشد كه چيزى انباز خدا بدانيم و اين خود ز فزون بخشى خدا است بما و بمردم [ ديندار ] كه بيشتر آدميان [ اين مهر خداوندى ندانند و ] پاس آن ندارند 39 اى دوستان زندانى من خود [ داد دهيد و داورى كنيد ] آيا چند آفريدگار جورواجور برتر است [ و تواناتر ] يا خداى يكتاى چيره بر آفرينش ؟ 40 باور بداريد كه شما جز چند نام ساخته ى خود و پدرانتان چيزى نمىپرستيد با اينكه خدا ز آسمان بر درستى آنان دستاويزى نفرستاده است و فرمان از او است كه جز او را نپرستيد و همين است دين راست كه بيشتر مردم آگاه به آن نباشند 41 اى ياران زندانى من : يكى از شما [ ز زندان آزاد مىشود و ] شرابدار شاه مى -