ابراهيم عاملي ( موثق )

375

تفسير عاملي ( فارسي )

شود و روى به اسلام آورد ، و ممكن است مقصود آن مردم باشد كه فرار كردند و توبه كردند ، ممكن است توبه ى از عجب باشد كه چون مغرور به عدّه ى خود شدند و شكست خوردند و توبه كردند خدا پذيرفت . فخر : يعنى با همه خوارى و ذلَّت كه گرفتار شدند خدا فضل و احسان خود را به آنها باز داد . سخن ما : 1 - معنى سكينه در سوره ى بقره مفصّل بحث شده است ، در اين آيه فهم معنى نزول سكينه بر پيغمبر مشكل است ، چون آن حضرت هميشه با سكينه و آرامش بوده است ، ليكن دو معنى در آن متصوّر است : اوّل - آرامش در دنباله ى اضطراب موقّت كه تأسّف به حال مسلمانان فرارى بود ، دوّم - سكينه ى پيغمبر در آن موقع ، حالت مخصوص به آن حضرت بوده است كه مهابت و سهمگينى در برابر دشمن بوده است به طورى كه كسى نيروى توقّف در برابرش نداشته است ، و البتّه اين خاصيّت هميشه نمايان نبوده است و فقطَّ در موقع حمله ى دشمن و خطر بزرگ نمودار مىشده است ، و سكينه ى مؤمنين تقويت دل و پشيمانى از فرار و بازگشتشان بوده است و شاهد اين سكينه ى پيغمبر حكايتى است كه ابو الفتوح در تفسير همين آيه نقل كرده است كه زهرى گفته است : نقل كرده‌اند از شيبه بن عثمان كه او گفت : چون مسلمانان فرار كردند و پيغمبر ( ص ) تنها ماند من خواستم به انتقام خون برادر و پدرم كه در احد كشته شدند آن حضرت را بكشم ، پيغمبر برگشت و به من نگاه كرد و دست بر سينه ى من گذاشت و فرمود : تو را در پناه خدا مىگذارم از آنچه عزم به آن دارى ، از اين سخن پيغمبر مرا لرزه به اندام افتاد و چون به صورت آن حضرت نگاه كردم از همه ى مردم محبوب تر بود و مسلمان شدم ، و در تفسير منظوم صفى سكينه را چنين معنى كرده است : هست مروى زان شه كامل سرشت كه سكينه هست بادى از بهشت بوى او خوشتر ز بوى جنّت است همچو روى آدم او را صورت است دائما با هر نبىّ و هر ولىّ است و آن نشان رحمت از ربّ العلي است چون به قلب اهل دل گيرد مقام زو جنود نفس يابد انهزام