ابراهيم عاملي ( موثق )
356
تفسير عاملي ( فارسي )
داد : اگر مرا بكشى شخص بزرگى را خواهى كشت و هم اگر فدا بگيرى يا آزاد كنى با مردى محترم چنين رفتارى كرده اى ، ولى اسلام قبول نمىكنم . فرمود برو كه آزادت كردم ، چون سخن پيغمبر را شنيد مسلمان شد و گفت : بزرگوارى تو دليل پيغمبرى تو است ، و چون به سرزمين خود رسيد ، خواربار مردم مكّه را كه از آنجا مىبردند جلو گرفت و به آنها اعلام كرد تا مسلمان نشويد به شما خوار و بار نمىدهم ، آنها به پيغمبر شكايت كردند ، آن حضرت به او دستور داد كه غذاى مردم مكّه را جلو نگيرد او هم اطاعت كرد . « فَإِنْ تابُوا وَأَقامُوا الصَّلاةَ » 5 فخر : حسن بصرى گفت : كافرى اسير مسلمانان شد در جائى كه آوازش به گوش پيغمبر مىرسيد سه مرتبه فرياد كرد : « اتوب الى اللَّه و لا اتوب الى محمّد » ( يعنى پشيمانى از گذشته و توبه ى خودم را به خدا مىبرم و با محمّد كار ندارم ) پيغمبر فرمود : او را آزاد كنيد كه به اندازه ى خود تسليم و عارف به حقّ شده است . سخن ما : ممكن است از نظر بدبينى و خرده گيرى گفته شود : يك رهبر و يك دين آور بزرگ چرا با اين گونه جمله هاى خشن به مردم خطاب كند و تهديد ، و كشتن براى چه ؟ نشر فكر و عقيده بايد با تبليغ باشد و راهنمائى نه خشونت و بيچاره كردن مردم ، براى جلوگيرى از اين گونه افكار مىگوئيم : در مرتبه ى اوّل - اگر تصديق كرديم كه قرآن و گفتار پيغمبر به الهام از غيب است و وحى است و لازم الاتّباع ديگر جاى چون و چرا باقى نيست و آنچه گفته شده است عين مصلحت بوده است . در مرتبه ى دوّم - متخصّصين در سياست معتقد هستند كه چون ملَّتى ساقط و نابود شد ، زمامدار مصلح حقّ اعمال قدرت دارد . چنان كه در كتاب تاريخ فلسفه ى سياسى ج 2 ص 681 از هاليفاكس نويسنده ى قرن 17 انگليسى نقل مىكنند : ( در هنگام اضمحلال و سقوط يك ملَّت بايد قدرت حكومت غير محدود باشد . و اين حكم را اصل مصلحت ناميده است ) و باز در ص 462 همين كتاب از ماكياول سياستمدار قرن 16 اسپانيا نقل مىكند : ( زمامدارى كه مىخواهد اخلاق اجتماع و ملَّتى را اصلاح كند حقّ دارد دولتهاى قديم را در هم شكسته و دولتهاى جديد ايجاد كند و شكل