ابراهيم عاملي ( موثق )

285

تفسير عاملي ( فارسي )

طبع و باگذشت و بلندهمّت است در چشم مردم بيش از آن است كه اشخاص واجد همه مال و مقام بتوانند آن را احراز كنند . نظامى گنجوى در مخزن الاسرار به نام قصّه ى سليمان و دهقان ، خوى گذشت و بلندنظرى را خوب ساخته است : روزى از آنجا كه فراغى سپيد باد سليمان به چراغى رسيد مملكتش رخت به صحرا نهاد تخت بر اين تخته ى مينا نهاد ديد به نوعى كه دلش پاره گشت برزگرى پير در آن ساده دشت خانه ز مشتى غلَّه ، پرداخته در غلَّه دان كرم انداخته دانه فشان گشته بهر گوشه اى رسته ز هر دانه ى او خوشه اى پرده ى آن دانه كه دهقان گشاد منطق مرغان ز سليمان گشاد گفت جوانمرد شو اى پير مرد كاينقدرت بود ببايست خورد ما كه بسيراب زمين كاشتيم زانچه بكشتيم چه برداشتيم ؟ تا تو در اين مزرعه ى دانه سوز تشنه و بىآب چه آرى بروز ؟ پير به دو گفت : مرنج از جواب فارغم از پرورش خاك و آب با تر و با خشك مرا نيست كار دانه ز من پرورش از كردگار نيست غم ملك و ولايت مرا تا منم اين دانه كفايت مرا آن كه بشارت به خودم مىدهد دانه يكى ، هفتصدم مىدهد دانه بانبازى شيطان مكار تا ز يكى هفتصد آرد ببار دانه ى شايسته ببايد نخست تا گره خوشه گشايد درست هر نظرى را كه بر افروختند جامه به اندازه ى تن دوختند رخت مسيحا نكشد هر خرى محرم دولت نبود هر سرى كرگدنى گردن پيلى خورد مور ز پاى ملخى نگذرد بحر به صد رود شد آرام گير جوى بيك سيل بر آرد نفير هست در اين دايره ى لا جورد مرتبه ى مرد به مقدار مرد 3 - از آيت 201 « وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ » مىفهماند كه انسان در