ابراهيم عاملي ( موثق )

228

تفسير عاملي ( فارسي )

هر دم آيد وارداتى تازه اش تا چه باشد سير او و اندازه اش در بيان علَّم الاسماء بنام كرده‌ام تحقيق اين معنى تمام هر بنى آدم كه دارد عقل و جان باشدش از علَّم الاسماء نشان از پدر آموخت چون رفتار او كشف سازد حق بر او اسرار او آدم اندر عشق و توبت فرد بود پاى تا سر انكسار و درد بود ربّنا انّا ظلمنا گفت و رست چون درستى ديده بود اندر شكست زان تضرّع كرد آن داناى راز آدم و ، آدم نشان را سرفراز حق تكلَّم كرد با موسى بطور زان كه بس در حب خود ديدش غيور چون كه با او خواست آيد در كلام طور را بگرفت ظلمت بالتّمام هفت فرسخ دور او تاريك شد رفت كثرت جان به حق نزديك شد ظلمت ار دانى اشارت بر فنا است رستگى جان ز قيد ما سوى است دور از وى ، گفت گردد كاتبين چون شد از افعال مطلق سوى عين در فنا مرد ره از افعال رست نيست كاتب را در آن احوال دست زان تجلَّى جان او بيتاب شد از كفش سر رشته ى آداب شد وصفش اندر وصف حقّ شد منطمس گشت پس بر كشف ذاتى ملتمس ربّ ارنى گفتن از مشتاقى است حرص عاشق بر لقاى باقى است نز جسارت بود و نز ترك ادب بل بد از افزونى عشق و طلب تا نگوئى زين طلب جايز نبود چون بكشف ذات او فايز نبود بود جايز بلكه واجب آن طلب تا مهيّا بر وصول آيد ز ربّ گر كه مسمومى ز حقّ ترياق خواست عيب نبود كاو باستحقاق خواست چون نمود او اين سؤال از عشق و تاب لن ترانى گفت حقّش در جواب « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكًّا » 140 كشف نوشته : الهى ، يافته ميجويم با ديده ور « 1 »

--> ( 1 ) آن كه كمال بصيرت و بينائى دارد .