ابراهيم عاملي ( موثق )
224
تفسير عاملي ( فارسي )
شوند ، تجلَّى - از مصدر تجلَّي با كسر لام بمعنى نمودار و مكشوف شدن ، به جائى بالا رفتن ، و با تسلَّط بر چيزى نگاه كردن و مشرف بودن ، دكا - هموار كردن ديوار كه با زمين يكسان شود ، پست و بلندى زمين را برابر كردن ، چاه را پر كردن ، خرّ - از مصدر خرّ و خرور بر وزن فعل بفتح فاء و سكون عين و فعول بضمّ فاء و عين بمعنى از بالا به زير ساقط شدن ، برو بر زمين افتادن ، صعقا - از مصدر صعق بفتح اوّل و سكون دوّم ، و صعق با فتح اوّل و دوّم بمعنى از صداى سخت بيهوش شدن ، مردن . الواح - جمع لوح بمعنى صفحه ى پهن كه از چوب و يا چيز ديگر درست شده باشد حبطت - از مصدر حبط و بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى بيهوده شدن كار و هدر شدن خون مقتول و خشك شدن آب چاه . ترجمه : 139 و ما با موسى سى شب وعده ى ديدار داديم و با ده شب [ كه بر آن فزوديم روزگار ديدار را ] تكميل كرديم پس ميعاد موسى با پروردگارش چهل شب تمام بود . پس موسى [ بهنگام رفتن بوعده گاه ] ببرادرش هارون گفت : تو در ميان پيروان من جانشينم باش و كارشان ساز كن و به راه بدخواه مرو 140 چون موسى بوعده گاه ما آمد و خدايش با او سخن گفت موسى گفت پروردگارا خود را به من بنما تا به تو بنگرم ، او گفت : اى موسى هرگز مرا نه بينى ولى به اين كوه نگر اگر او بجاى خود بماند شود كه مرا به بينى . پس چو پرتوى بر كوه فكند آن را هموار زمين كرد و موسى به روى بر زمين افتاد و بيهوش شده 141 و چون به خود آمد گفت : چه پاكيزه اى تو [ و برتر ز هر پندار ] و به تو پناهندهام و آمرزش خواهم و نخستين گروندگان منم 142 او گفت : اى موسى من تو را بپيامبرى خود بسوى مردم و بسخن خويش برگزيدم پس اين برترى كه به تو دادم بگير و پاس آن بدار 143 و براى او در الواح زهر درى پندى نوشتيم و براى هر چيز جداگانه گفتارى ، [ و به او گفتيم ] اين الواح را با توان و كوشش نگهدار و بپيروان خود بفرما تا به بهترين روى آن را كار بندند [ و بهر گونه كه بهتر دانند بدستورهاى آن رفتار كنند ] كه به همين زودى جايگاه بيدينان بشما نشان دهم [ كه مردم نافرمان بدستور الواح سر انجامشان چه بود ] 144 و آنكسان كه بناروا گردن -