ابراهيم عاملي ( موثق )
201
تفسير عاملي ( فارسي )
يَعْلَمُونَ « كه مردم غافل و سرگرم بهوى و هوس خود بتدريج وسيله ى گرفتارىشان فراهم مىشود و عاقبت نتيجه ى كار بد خود را مىبينند مانند كسى كه بنردبانى بالا رود و در آخر خود را بر بام مىبيند . و جهت اينكه اين گونه گرفتارى مكر ناميده شده اين است كه پوشيده و نهانى وسيله ى گرفتارى فراهم مىشود و شخص سرگرم و غافل است و خود را گرفتار مىبيند بىآنكه نشانه اى در كار باشد . سخن ما : 1 - آيت اوّل « وَما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ » تا آخر معرّفى مىكند طرز عقل و فكر مردم قديم را كه براى رهبرىشان فشار و اضطرار لازم بوده است تا پند و دستور پيغمبر و راهنما را بپذيرند و گر نه بفكر و عقل خود نميتوانستند تسليم بشخصيّت پيغمبر بشوند و دستور او را بپذيرند ، و جمله ى « حَتَّى عَفَوْا وَقالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ » يعنى اگر مدّتى آسوده ميشدند باز منحرف ميشدند و ميگفتند : گرفتارى براى پدران ما بوده است . خود دليل است كه آن مردم مانند حيوانى بودهاند كه بايد مواظبش بود و با تازيانه رهبريش كرد . 2 - آيت « وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى » تا آخر ميفهماند كه سرمايه هاى مادّى در برابر حوادث ارزشى ندارد و در دوران زندگى هيچ وسيله اى موجب آرامش خاطر و آسايش انسانى نيست مگر ايمان و تقوى ، و مشاهدات و تجربه ها بما نشان ميدهد اين حقيقت را كه مردم بيباك و بىايمان با هزاران عقل و فكر و سرمايه و جاه و مقام پيوسته گرفتار هستند و از زندگى جز جنگ و جدال در برابر مطامع و تجاوزات بهره اى و آسايشى ندارند ، و اگر جهت دشمنى و دعواى مردم را دشمنى و دعواى مردم را با يكديگر جستجو كنيم ، مىبينيم مولود تخلَّف از ايمان است و تقوى كه رعايت حقوق و يا آبروى يكديگر را نكردهاند تا بدشمنى و جنگ رسيده است ، و حقيقت بركت زمين و آسمان كه در آيه گفته شده است همين است كه آدمى بافرخندگى و خوشى زندگى كند و از آنچه خدا به او عنايت كرده است حدّ اكثر استفاده ى مادّى و معنوى بكند ، نه اينكه وقت و فكر و شخصيّت و سرمايه ى خود را براى دشمنى با ديگران به كار برده چنان كه مىبينيم بيشتر مردم در پى مقام و كسب قدرت هستند تا بر فرد ديگرى همانند خود مسلَّط شوند يا انتقام بگيرند