ابراهيم عاملي ( موثق )

130

تفسير عاملي ( فارسي )

رفتى ؟ گفت : چرا ولى سوگند بشكوه و بزرگى تو كه گمان نميبردم كسى بنام تو سوگند دروغ ياد كند ، و از برگ درخت انجير خود را پوشاندند . تفسير حسينى : و اشهر آن است كه برگ انجير بر هم ببستند تا چون هيأت ازارى شد و عورت خود را بدان پوشانيدند و از اين طرف بدان طرف ميگريختند . روح البيان : جز انجير درخت ديگر آنها را نپوشاند ، خداوند به او گفت : چون آدم را پوشاندى حقيقت تو را بيش از ادعاى تو نمودار ميكنم و ديگر درختان پس از ادّعا نمودارى معنى نصيبشان مىشود ، از اينرو انجير بىشكوفه همان اوّل ميوه اش نمودار مىشود ، و ديگران پس از گل و شكوفه و خودنمائى ميوه شان نمودار مىشود . از تورات سفر پيدايش باب دوّم از شماره ى پانزده تا شماره ى چهارده باب سوّم خلاصه ى چند جمله نقل مىشود : خداوند خدا آدم را گرفت و در باغ عدن گذاشت ، و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت از همه ى درختان باغ بىممانعت بخور ، اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخورى ، زيرا روزى كه از آن خوردى ، هر آينه خواهى مرد . و خداوند خدا خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا بخفت و يكى از دنده هايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد ، و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود زنى بنا كرد و ويرا بنزد آدم آورد ، از اين سبب مرد پدر و مادر خود را ترك كرده با زن خويش خواهد پيوست . و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند ، و ما را ز همه ى حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود هوشيارتر بود و بزن گفت : آيا خدا حقيقتا گفته است كه از همه ى درختان باغ نخوريد ؟ زن گفت : درختى كه در وسط باغ است خدا گفت از آن مخوريد مبادا بميريد ، مار گفت : خدا ميداند روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود ، و چون زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكو است از ميوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد ، آنگاه چشمان هر دوى ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند پس برگهاى انجير بهم دوخته سترها براى