ابراهيم عاملي ( موثق )

107

تفسير عاملي ( فارسي )

سرشان آمد و يا بخواب نيمروزشان ، 5 و چو آن فراگيرشان شد درخواستىشان نبود جز كه گفتند : ما ستمكار بوديم [ چه مجال نياز و نجاتى نداشتند ] ، 6 پس البتّه از آن كسان كه پيغمبر براىشان فرستاده شد و از پيغمبرانشان باز خواست كنيم ، 7 و با دانش و درستى سرگذشت كارشان براىشان بازگوئيم كه ما ز انديشه و كارشان پنهان نبوديم ، 8 به آن روز [ بازخواست ] ترازوها درست باشد و آنان را كه ترازو سنگين بود رستگار شوند ، 9 و آنها كه ترازوشان سبك باشد مردمى هستند به خود زيان رسانده بسزاى ستمى كه بنشانه هاى ما كردند [ و آنها را نپذيرفتند ] . سخن مفسّرين : « فَما كانَ دَعْواهُمْ » 5 طبرى : مقصود از دعوى در اين جمله دعاء است زيرا كلمه ى دعوى را عرب بد و معنى استعمال مىكند : 1 - دعاء و خواهش ، 2 - ادّعاى حقّ ، و معنى جمله اين است : آنها در آن موقع عذاب خواهشى نداشتند مگر كه اعتراف ميكردند به ستم و گناه و نافرمانى خود . روح البيان : اين اشعار مثنوى را در تفسير اين آيه نوشته است : همچون آن مرد مفلسف روز مرگ عقل را ميديد بس بىبال و برگ بىغرض ميكرد آندم اعتراف كز ذكاوت رانده‌ايم اسب از گزاف از غرورى سركشيديم از رجال آشنا كرديم در بحر خيال آشنا هيچ است اندر بحر روح نيست آنجا چاره جز كشتى نوح اين چنين فرموده آن شاه رسل كه منم كشتى در آن درياى كلّ با كسى كو در بصيرتهاى من شد خليفه راستى بر جاى من كشتى نوحيم در دريا كه تا رو نگردانى ز كشتى اى فتى « فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ » 6 مجمع : سوگندى است از خدا كه از مردم خواهد پرسيد چگونه بفرمان پيغمبران و دستور آنها عمل كرده‌اند و از پيغمبران ميپرسد چگونه ابلاغ مأموريت كردند و مردم را تربيت نمودند ؟ و مقصود از اين سوگند تهديد مردم است كه به خود آيند و آماده ى چنين موقع باشند تا بتوانند بدرستى جواب بگويند ، و