ابراهيم عاملي ( موثق )

95

تفسير عاملي ( فارسي )

كردن ، تهمت زدن . جهت نزول : طبرى : قتاده بن نعمان گفت : خانواده اى منسوب بما بودند كه بنو ابيرق ناميده ميشدند و نام يكى بشر و ديگرى بشير بود و سوم مبشر ، بشير مردى بود منافق و شاعر كه اصحاب پيغمبر را هجو ميكرد و ميگفت : فلان شاعر عرب اين شعر را گفته است ، ولى مردم ميدانستند و چون شعر را ميشنيدند ، ميگفتند : سوگند به خدا اين شعر از آن مرد پليد است ، و بطورى سرّ او فاش شد كه خودش اين شعر را گفت ا و كلَّما قال الرّجال قصيدة اصمّوا و قالوا ابن الابيرق قالها يعنى : هر شعر كه كسى بگويد اينها گوش خود را ميگيرند و خود را كر مينمايانند و ميگويند اين سخن ابيرق است . قتاده گفت : اين خانواده پيش از اسلام و بعد از آن پيوسته فقير و تنگدست بودند ، و خوراك عموم مردم مدينه جو و خرما بود ، و اگر از شهر درمك ( آرد سفيد ) ميآوردند ، مردم مالدار و متمكّن از آن ميخريدند فقطَّ براى خوراك شخص خودشان ولى براى زن و بچّه شان همان جو و خرما بود ، عموى من رفاعة بن زيد يك بار درمك ( آرد سفيد ) خريد و در مشربه كه خانه اى براى ظرفهاى آب بود بگذارد ، و هم در آنجا دو زره و دو شمشير و ديگر لوازم و اسباب مناسب اينها هم گذارده بود . شبى نقبى زدند و مشربه خانه را سوراخ كردند و آرد و اسلحه ى جنگ را بردند صبح عمويم رفاعه به من گفت : ديشب بر ما چنين حادثه اى گذشته است ، و چون جستجو كرديم بما گفتند : شب گذشته بنو ابيرق آتش روشن كرده بودند و مصرفى نداشته است مگر براى آرد شما ، و چون از بنى ابيرق تحقيق كرديم آنها جواب دادند ما هم گشتيم و جز لبيد بن سهل ديگرى را دزد مال شما نميدانيم ، در صورتى كه لبيد مردى صالح و مسلمان بود ، چون او اين تهمت را شنيد ، شمشير كشيد و نزد آنها آمد و گفت : يا سرّ اين دزدى را آشكار كنيد و گر نه سر و كار شما با اين شمشير است ، آنها گفتند : از ما دست بردار كه به تو نسبتى نداده‌ايم و سوگند به خدا تو دزد اين مال نيستى ، ليكن من و عمويم آنچه در خانه جستجو كرديم جز آن اولاد ديگرى را اين كاره ندانستيم ، عمويم گفت : خوب است قضيّه را در حضور پيغمبر ( ص ) عرض كنى ، قتاده گفت : من حضور پيغمبر عرض