ابراهيم عاملي ( موثق )

77

تفسير عاملي ( فارسي )

جهت نزول : اسباب النّزول و مفسّرين چند جهت مشابه براى نزول سه آيه از « إِنَّ الَّذِينَ - تا - عَفُوًّا غَفُوراً » نقل كرده‌اند و خلاصه ى آن توصيف مردمى است كه در مكّه اظهار اسلام ميكردند و در جنگ بدر با مشركين به اختيار يا اضطرار بمعارضه ى با پيغمبر ( ص ) و مسلمين رفتند و كشته شدند . ترجمه : 97 همانا آن كسان كه ستمكار به خود بودند و فرشتگان مرگ سر وقتشان رسند و گويند : بروزگار زندگى در چه كار بوديد ؟ گويند : بدست دشمن خوار و بيچاره بوديم ، گويندشان : نه مگر زمين خدا گشاده است و شما ميتوانستيد بجاى ديگر هجرت كنيد ؟ اين گونه مردم را جاى دوزخ است كه بد سر انجامى است آن 98 مگر آن مردان ، و زنان و كودكان كه زبون دست دشمنند و ناچارند و راه آسايش ندارند 99 ، اين گونه مردم اميدوار باشند كه خدا گناهشان ببخشد كه او درميگذرد و مىبخشد 100 ، و آنكه به راه خدا ميهن خود رها كند راه گريز و پناهگاه بسيار بيابد و بىنياز شود و گشايش در كار او باشد و آنكه از خانه ى خود برون رود تا بسوى خدا و پيغمبر ( ص ) ترك وطن كند و آنگاه مرگ او فرا رسد مزد رنج او با خدا است كه او آمرزگار و مهربان بود . جهت نزول : « وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه الخ » سيوطى در لباب العقول فى اسباب النّزول نوشته است : اين آيه در توصيف مردى مسلمان نازل شد كه در مكّه از مجاورت اعراب دلتنگ بود ، بفرزندان خود گفت : من را بمدينه ببريد ، چون روانه شد در راه مرد و به مقصد نرسيد ، و از زبير بن عوام نقل شده است : خالد بن حزام براى هجرت به حبشه روانه شد ، در راه او را مار گزيد و مرد ، آيه براى اين مرد نازل شد ، عبد الملك بن عمير گفت : چون اكثم صيفى از ظهور پيغمبر خبردار شد ، خواست شرفياب حضور شود ، قبيله ى او راضى نشدند ، گفت : پس خبر او را براى من بياوريد ، دو نفر داوطلب شدند و حضور پيغمبر ( ص ) رفتند و عرض كردند : ما فرستادگان اكثم هستيم بگو بدانيم تو كى هستى و از كجائى و چه ميگوئى ؟ فرمود : من محمّد پسر عبد اللَّه و بنده ى خدا هستم ، آنگاه اين آيه را براى آنها خواند « إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ تا آخر » آنها برگشتند و سرگذشت خود را نقل كردند ، اكثم بخويشان خود گفت : اى مردم اين