ابراهيم عاملي ( موثق )

65

تفسير عاملي ( فارسي )

خود را نقل كرده آيت نود و دو « ما كانَ لِمُؤْمِنٍ » در اين موقع نازل شد . و در مجمع - البيان همين را از حضرت باقر ( ع ) روايت كرده است . جهت نزول : آيه 93 « وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً » در مجمع البيان از ضحّاك و ديگران نقل كرده است ، و سيوطى در اسباب النّزول از عكرمه روايت كرده است : مردى از ياران پيغمبر ( ص ) بنام مقيس بن صبابه ى كنانى برادرى داشت بنام هشام ، روزى در خانه هاى بنى النّجار كه طايفه ى بزرگى در مدينه بود كشته ى او را ديد ، به پيغمبر شكايت كرد ، آن حضرت قيس بن هلال فهرى را بهمراهى او ميان قبيله ى بنى النّجار فرستاد و پيغام داد كه اگر قاتل را ميشناسند تسليم كنند تا مجازات شود و گر نه ديه بدهند . چون پيغام ابلاغ شد ، آنها تسليم بديه شدند و مال پرداختند . و پس از گرفتن ديه ، بگفته ى ( سيوطى ) مقيس قاتل برادر را كشت ، و بنقل صاحب مجمع البيان چون كارشان انجام شد هر دو برگشتند ، در بين راه ، شيطان مقيس بن صبابه را - وسوسه كرد و با خود انديشيد كه خونبهاى برادر گرفتى و بر خود عار نهادى چه بهتر كه همين مرد فهرى را بكشم تا بجاى كشته ى برادر يك نفر را كشته باشم و خونبها كه گرفته‌ام اضافه و موجب شرف باشد ، سنگى برداشت و به آن مرد زد و او را كشت و بر شترى نشست و روانه ى مكه شد و اين شعر را خواند : قتلت به فهرا و حمّلت عقله سراة بني النّجار ارباب فارع فادركت ثارى و اصطجعت موسّدا و كنت الى الاوثان اوّل راجع يعنى : در برابر كشته ى برادرم فهر را كشتم ، و ديت او را هم - بار دوش بزرگان و خردمندان بنى النجار كردم و پس از خونخواهى برادر با خاطرى آسوده خوابيدم و فقط من بودم كه بتپرستى از سر گرفتم ، چون پيغمبر ( ص ) از اين قضيه خبردار شد فرمود : او در امان نيست اگرچه در حرم مكه باشد و بايد كشته شود ، و روز فتح مكه كشته شد . ترجمه : روا نيست براى مؤمن كه مؤمنى را به قصد بكشد ، و اگر ندانست و كشت بايد يك غلام مسلمان آزاد كند و هم خونبهاى او را بخويشانش دهد ، مگر خود آنها ديه را ببخشند ، و اگر مقتول مسلمان بود و قبيله ى او بىدين بودند و دشمن شما ، يك غلام