ابراهيم عاملي ( موثق )
486
تفسير عاملي ( فارسي )
سايه ى يزدان بود بنده ى خدا مرده ى اين عالم و زنده ى خدا سخن ما : 1 - در جمله ى « نُرِي إِبْراهِيمَ » ترجمه و تلخيص مطلب غزالى است ، در مجلَّد سوّم احياء العلوم كتاب ذمّ غرور ص 286 : دسته اى از صوفيان مردمى هستند كه بمجاهده ى نفس و رياضت پرداختهاند و به راه كسب معرفت و سلوك الى اللَّه ميروند و درهاى آن به روى آنها گشوده مىشود ، ولى خود متوجّه نيستند كه در اين راه چه روشنائى و نور حقّ در جلو آنها است و آن موهبتهاى خداوندى كه به آنها افاضه شده است درك نمىكنند . و به آن شاد و مسرور نميباشند ، و باز سير و كوشش و كار خود را دنبال ميكنند تا ميرسند بمقام قرب الى الحقّ و گمان مىبرند كه خداى خود را شناختهاند ، مغرور ميشوند و از كار و عمل و عبادت و بندگى دست برميدارند و خود را و اصل مىپندارند ، و بغلط ميروند ، چون هفتاد پرده در جلو چشم بنده است كه بهر كدام ميرسد گمان مىكند كه حقيقت را دريافته است ، و گفتار ابراهيم در اين آيه « رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي » اشاره به همين مراتب پندار انسانى است ، و مقصود از كوكب آن موجودات آسمانى نيست ، چون ابراهيم از بچگى آنها را ديده بود و دانسته بود و معتقد بخدائى آنها نبود ، و مقصود از الفاظ كوكب و قمر و شمس نورهائى است كه حجب و پرده هاى حقّ است و براى وصول به آن بايستى بهر يك از پرده ها برسند و بگذرند و البتّه هر يك از ديگرى بزرگتر است ، و چون كوچكتر جسم نورانى ستاره است بجاى حجاب اوّل به كار برده شده است ، و همچنين متوسّط كه ماه است و بزرگتر كه خورشيد است هر يك كنايه هستند از پرده اى از حجب نور حقّ كه ابراهيم چون بهر يك ميرسيد مىپنداشت و اصل بحقّ شده است تا رسيد بحجاب نزديكتر كه پشت آن مقام وصول است ، از اين جهت گفت هذا اكبر ، ولى چون دانست كه با همه بزرگى و روشنى قابل زوال است ، گفت « وَجَّهْتُ وَجْهِيَ » . 2 - مناسب با جمله هاى « فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً » تا آخر آيات اين شعر مثنوى است در دفتر چهارم . قضيّه ى هديّه بلقيس : ميپرستيد آفتاب چرخ را خوار كرده جان عالى برخ را