ابراهيم عاملي ( موثق )
483
تفسير عاملي ( فارسي )
گوش بسخنش نميدهند ، به منظور اظهار همفكرى و جلب نظر گفت : اين ستاره خداى من است ، و نيز امام نوشته است : اين آيه ميفهماند كه دين و عقيده بايد مولود دليل باشد نه تقليد ، و گر نه در اين استدلال ابراهيم امتيازى نبود و اهمّيت قابل نقل نداشت ، و نيز ميفهماند كه پيغمبران از راه مطالعه و دليل حقايق را دريافته - اند ، نه ضرورى و مستلزم با خلقت آنها بوده است و گر نه احتياج بنقل استدلال آن - حضرت نبود ، و باز اين آيه ميفهماند كه راه استدلال و كشف اين حقايق منحصر است بمطالعه ى در اوضاع و احوال مخلوقات ، زيرا اگر از طريق ديگر بهتر بود ابراهيم اين روش را پيش نميگرفت و از او در قرآن نقل نميشد . « وَجَّهْتُ وَجْهِيَ » 80 فخر : نافع و ابن عامر و حفص بفتح ياء قرائت كردهاند ، و ديگران با سكون خواندهاند . طنطاوى در آخر اين آيات بعنوان چند لطيفه نوشته است : بشر از قديم در جستجوى آفريننده ى خود بوده است و هر ملَّتى از راهى پى او گشته است ، و برجسته تر راه خداشناسى زيبائى و روشنى ستاره و اجرام علوى بوده است ، چنانچه ملَّت ژرمن و آريا خداى خود را در پرتو خورشيد يافته بودند . و در زبان آنها كلمه ى « ديف » بمعنى پرتو درخشان و نور لامع است ، و از همين كلمه مشتقّ شده است در زبانهاى مختلف الفاظى كه بدان خدا را مينامند : در سانسكريت ، « ديواس » يا « ريفاس » يا « دبوا » در يونان « ذبوس » ، مينامند ، و در زبان لاتين « دووس » و « دوفس » بوده است كه در آن تصرّف كردهاند و « ژويتر » تلفّظ ميكنند ، و در آلمان قديم « ذبو » و در اسلاو « ديواس » و در فرانسه و ايطاليا « ديو » بمعنى خدا است و در پرتقال ، و اسپانيا « ديوس » ميگويند ، و همه ى اين الفاظ از يك ريشه جدا شده است كه همه اين ملَّتها با نور خود را وابسته بودند و خداوند را با لفظى ياد ميكردند كه مشتق از نور است و در قرآن هم ميخوانيم : « اللَّه نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » و مردم صابئه در قديم معتقد بودهاند كه انسان بايد پاك و زيبا باشد تا بعالم بالا و ملائكه پيوسته شود ، و خداوند از صفات و عوارض مادّى و مخلوقات منزه است ، و مخلوقاتى دارد بنام