ابراهيم عاملي ( موثق )

347

تفسير عاملي ( فارسي )

جمله ى اوّل براى پرهيز از معاصى عقلى است و ايمان به خدا و تصديق به قبح معصيتها ، و جمله ى دوّم دستورات بر تقواى در معصيتهائى كه براى آنها گفته مىشود و تصديق قلبى بزشتى آنها ، و جمله ى آخر براى پرهيز از ظلم و ستم و رفتار بوظايف اجتماعى است . فخر : بعضى گفته‌اند : اوّل براى تقواى از كفر است ، و دوّم براى احتراز از كباير است ، سوم براى خوددارى از گناهان صغيره است ، و ديگرى گفته است : اين تكرار براى تأكيد است . « وَاللَّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ » 96 روح البيان : يعنى آن كه به اين دستورها رفتار كرد نيكوكار است ، و هر كه نيكوكار شد دوست خدا مىشود ، و مقام دوستى بالا - ترين كمالات انسانى است چون پيغمبر ( ص ) حبيب اللَّه و دوست خدا است و احسان و نيكوكارى تفسير شده است به اين كه : بپرستى خدا را طورى كه گويا تو او را مى - بينى . پس معنى محسن و نيكوكار وصول بمقام مشاهده ى حقّ است و چون انسان از ايمان غيبى كه بدل ايمان دارد و اصل شود بايمان شهودى يعنى بايمان با دل و چشم و همه ى اعضاء و فانى شود و آزاد از هر قيدى كه جز حقّ و حقيقت چيزى و كسى نبيند و نشناسد ، آن هنگام است كه واجد همه ى شرايط شده است و انسانى است كامل كه كسى را نمىتوان با چنين شخصى مقايسه كرد ، و كلمه ى محسن و نيكوكار شامل است هر كه مرد معروف و كار خوب باشد و چنين شخص شايسته ستايش است . مثنوى گفته است : محسنان مردند و احسانها بماند اى خنك آن را كه اين مركب براند ظالمان مردند و ماند آن ظلمها و اى جانى كو كند مكر و دغا گفت پيغمبر خنك آن را كه او شد ز دنيا ماند از او فعل نكو نام نيك او ز فعل نيك دان پس نمرده است او يقين بنگر عيان مرد محسن ليك احسانش نمرد نزد يزدان دين و احسان نيست خرد كليد فهم قرآن سنگلجى صفحهء 30 : عمر ، قدامه بن مظعون را والى بحرين