ابراهيم عاملي ( موثق )
254
تفسير عاملي ( فارسي )
بودند بمانند آن ندادند و يا همگى آنچه داشتند كه پيغمبرى ، حكومت ، منّ و سلوى و ديگر چيزها به ديگران همه ى آنها را ندادند . « ادْخُلُوا الأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ » 23 طبرى : در مقصود از ارض مقدّسه مفسّرين اختلاف كردهاند ، بعضى شام گفتهاند : بعضى گفتهاند : مقصود زمين اريحا است و عدّه اى گفتهاند : دمشق است و فلسطين و قسمتى از اردن ، ليكن چون دليل صحيح بر تعيين آن نداريم ميدانيم كه مقصود فاصله ى ميان نيل مصر و فرات بوده است . « قَوْماً جَبَّارِينَ » 25 طبرى : جبّار يعنى آنكه مشغول به اصلاح كار خود و ديگران است ، و هر كس بحقّ يا باطل نفع خود را بخواهد او را هم جبّار مىنامند و آنها را كه ستمكار بمردم و نافرمان دستور خدا هستند ، جبّار مينامند ، و آنها را از اين جهت جبّارين ناميدهاند كه ديگر مردم را مقهور و مغلوب خود كرده بودند . « قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْهِمَا » 26 مجمع : از مجاهد و سدّى نقل شده است : يعنى دو نفر از دوازده نفر نقيب كه در آيات سابق گفته شده است و مأمور رسيدگى باوضاع شهر مقدّس بودند ، و جبّائى گفته است : با اينكه از جبّارين ميترسيدند ، خدا به آنها انعام كرده بود كه سخن حقّ بر زبان آنها آمد ، و سعيد بن جبير گفت : يعنى دو نفر از مردانى كه اهل شهر جبّارين بودند و بر دين موسى بودند ، و قتاده گفته است : آنهائى كه از خدا ميترسيدند ، و خدا به آنها احسان كرده بود كه دين حقّ پذيرفته بودند . « فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ » 27 فخر : در معنى اين جمله چند احتمال است : 1 - آنها معتقد بودهاند كه خدا جسم است و ممكن است برود بجنگ با جبّارين 2 - مقصود از رفتن بجنگ اراده و آهنگ جنگ است ، يعنى شما عازم بجنگ باشيد و ما در انتظار نتيجه ، 3 - مقصود از رفتن با خدا كومك خدا است ، يعنى برو و خدا كومك تو باشد . تنوير المقباس ابن عبّاس : يعنى برو تو با آقاى خودت هارون ، امام فخر نوشته