ابراهيم عاملي ( موثق )

23

تفسير عاملي ( فارسي )

« إِنْ أَرَدْنا إِلَّا إِحْساناً وَتَوْفِيقاً » 62 فخر : يعنى ما كه بمحاكمه نزد پيغمبر نرفتيم ، براى احسان بطرفهامان كه حضور پيغمبر خجالت ميكشيدند مطالب خود را بگويند و از فرمان آنحضرت سرپيچى كنند پس ميخواستيم باطرف خصومت خود ارفاق و موافقت كنيم نزد ديگرى رفتيم ، و معنى ديگر اين جمله آن است كه مقصود ما از مراجعه به ديگرى براى اين بود كه پيغمبر باصل حقّ حكم مىكند و از آن تجاوز نمى - فرمايد ليكن نزد ديگرى رفتيم تا در حكم خود احسان بهر دو طرف را منظور كند و توفيق و موافقت ميان ما حاصل شود . « فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ » 63 ابو الفتوح : عذر آنها را قبول مكن كه دروغ ميگويند . فخر : اين جمله دو مطلب ميفهماند : 1 - يعنى اعتنا و توجّه به آنها مكن و پرده ى آنها را هم مدر ، و نفاق آنها را و آنچه در دل دارند آشكارا مكن كه جرأتشان زياد نشود . « وَعِظْهُمْ » 63 فخر : يعنى منزجر كن آنها را از نفاق و كبر و حسد ، و آنها را از مجازات عالم ديگر بترسان . « وَقُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً » 63 فخر : ممكن است : 1 - جمله پس و پيش باشد ، يعنى بگو گفتارى رسا در روحيّه ى آنها ، 2 - ممكن است معنى اينطور باشد : بگو به آنها در حقيقت نفوس پست و روح خبيث و دل پر از مكر و نفاقشان يك گفتارى كه رسا باشد و برساند آنچه در دل دارند كه خدا ميداند و از او نميتوان مخفى كرد . 3 - يعنى بگو در نفوس آنها و در سرّ و راز خودشان نه در آشكار و انظار ديگران . « بَلِيغاً » 63 فخر : وعظ اوّل بمعنى تخويف از عذاب آخرت است و مقصود از بليغ ترساندن بگرفتارى در اين عالم است و ممكن است هر دو يك مطلب را بفهماند كه موعظه و پند تو بايد بليغ و رسا باشد كه به خوبى متوجّه شوند و نتيجه بگيرند . سخن ما : آيت اوّل ، آن روز يهود را معرّفى كرد و امروز باصطلاح بند و بستچيها