ابراهيم عاملي ( موثق )

116

تفسير عاملي ( فارسي )

تأويلات كاشانى : دين ابراهيم حنيف بود يعنى دور از هر عقيده ى شرك ، كه نه ذات و نه فعل و نه صفتى مىديد مگر حقّ ، پس سلوك او نه در صفات حقّ بود و نه در صفات نفس ، بلكه خليل خدا شد كه مستغرق شد در خلال ذات و صفات كه كمترين رخنه و فاصله نگذاشت ، و هر آنچه از خود فانى ميكرد بذات حق جبران ميشد و خداوند عوض آن را بترفيع درجه تلافى ميكرد ، ليكن بدرجه ى حبيب نرسيد اگرچه از مرتبه ى صفى بالاتر رفت ، چون در خليل توهّم رخنه و خلل غيريّة و دوگانگى متصوّر است و حبيب دوست خالص است ، از اين جهت او را در آتش عشق انداختند ، ولى حبيب خود سوخته و ساخته و پرداخته بود . حسينى : بيت : عجب آن نيست كه محبوب جهانى تو بلطف عجب آن است كه محبّان تو محبوبانند سخن ما : 1 - آيت اوّل شايد روى سخن بعموم مردم باشد و شايد جهت اينكه نام اهل كتاب بميان آمده است براى اين باشد كه آنها مقام و منزلت بيشتر براى خود مىپنداشتند ، و اين جمله ها يادآورى همه ى مردم است كه آرزو و ادّعا و طمع بى جا سود ندارد ، و هر امتيازى سببى دارد ، و بايد كار خوب انجام دهند تا مشمول احسان و مغفرت شوند ، و جمله ى « لا يَجِدْ لَه مِنْ دُونِ اللَّه تا آخر » شايد اشاره باشد به اين كه : كسى كه كار بد كرد دستاويزى ندارد مگر خدا ، پس اگر عمل بد او به اندازه اى بود كه رابطه اش با اصل آفرينش و قدرت بىپايان باقيمانده بود و قطع رابطه نكرده بود خداوند او را ميآمرزد ، و همان رابطه ى با اراده كه تصوّر و تصديق قدرت ما فوق است موجب نجات او خواهد شد ، ولى اگر كار بد او به اندازه اى شد كه از رتبه ى آدمى تنزّل كرد و رابطه ى خود را با اصل آفرينش قطع كرد ، و مانند حيوان كه جز رابطه ى طبيعى ارتباط ديگر كه اراده و دلبستگى باشد با خدا ندارند ، او هم منكر و بىعقيده شد ، البتّه رابطه با خداوند ندارد تا او دوست و ياورش باشد ، و دوست و ياورى ديگر هم نيست كه وسيله ى نجاتش باشد ، 2 - آيت دوّم « مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ الخ » شايد