ابراهيم عاملي ( موثق )
46
تفسير عاملي ( فارسي )
بيمار بود و داروى خورده بود و اندوهى مىبود او را ، گفتم : چه بوده است تو را ؟ گفت بيمارم و داروى خوردهام ، گفتم پيازى هست ؟ بفرمود تا بياوردند ، بشكستم و گفتم : ببوى و بازگير ، آن ببوئيد و بازگرفت و عطسه ى چندش فراز آمد و گفت : ( الحمد للَّه ربّ - العالمين ) و ساكت شد ، مرا گفت : يا ابن المبارك فقيه و طبيب ، گفتم دستورى باشد كه مسئله اى چند بپرسم ؟ گفت بپرس ، گفتم : مرا بگوى تا مردم كيست ؟ گفت : فقيهان ، گفتم : پادشاهان كيستند ؟ گفت زاهدان ، گفتم : اشراف كيستند ؟ گفت پرهيزكاران ، گفتم : غوغا كيستند ؟ گفت : آنان كه به اطراف گردند ، و احاديث نويسند براى آنكه تا مال مردمان خورند ، گفتم : سفلگان كهاند ؟ گفت ظالمانند . آنگه وداعش كردم ، مرا گفت يا ابن المبارك ، اين خبر و مانند اين نگاه دار كه امروز ارزان است پيش از آنكه گران شود ببها نيابند . كشف نوشته : ابو بكر ورّاق گفت : اين ملك قهر نفس است و هواى خود زير دست خود داشتن ، همان ملك است كه سليمان پيغمبر ( ص ) خواست . « تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ » 26 ابو الفتوح نوشته : عزّت مىدهى بوسيله ى قناعت و خوار مىكنى بواسطه ى طمع كه قانع عزيز است و طامع ذليل ، قانع اگرچه گرسنه است سير است و طامع اگرچه سير است گرسنه است ، مالى كه آن را نهايت نيست قناعت است . گويند : حاتم اصمّ ببغداد شد ، خليفه را خبر كردند كه زاهدى از خراسان آمده است ، احضارش كرد و گفت : تو زاهد هستى ؟ گفت : نه من زاهدم كه سر به دنيا و عقبى فرود نارم ، تو زاهدى كه بدين مختصر قناعت كردى . و هم در معنى اين جمله ى از آيه گفتهاند : يعنى عزّت مىدهى بپيغمبر و مسلمين و خوار مىكنى عرب را و يا يهود را و هم در آينده دولتهاى بزرگ رم و ايرانرا . حسينىّ نوشته : بيت : مفتاح اختيار بدست قضاى او است از هر كه خواست بستند و آن را كه خواست داد « تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ » تا آخر 27 ابو الفتوح : كلمه ى : ( ميّت ) را نافع و حمزه