ابراهيم عاملي ( موثق )

312

تفسير عاملي ( فارسي )

مجاهد گفته است : براى يادآورى و معرّفى افراد يهودى و مسيحى است كه مسلمان شده بودند . سخن مفسّرين : « مَتاعٌ قَلِيلٌ » 196 ابو الفتوح نوشته است : رسول گفت : دنيا نيست در جنب آخرت الَّا بمنزله ى آنكه يكى از شما انگشت بدرياى آب فرو زند بنگر تا از آن دريا چه با انگشت او باز آيد ؟ نخعىّ گفت : دنيا در اصل اندك است و از آن اندك نصيب تو اندك است و از آن اندك تو بيشتر برفت و كمتر ماند تو چه خواهى كردن باندك از اندكى كه رسول گفت : مانده ى دنيا باضافه ى به آن كه گذشته چون جامه اى كه بدرازا بدرند آنگه تارتار از او مىبرند تا بر يك تار او بماند هر ساعت گوش آن بود كه آن تار بگسلد اگر اوّل دنيا را بازكنى بود از بدايت جوانى اكنون بغايت پيرى رسيدى و پس از پيرى جز مرگ نباشد . كشّاف زمخشرى : يعنى سود مسافرتهاى تجارتى كافران ، در برابر خوشيهاى سراى ديگر ناچيز است . « لكِنِ الَّذِينَ » 197 فخر از يزيد بن قعقاع نقل است كه با تشديد نون قرائت كرده است ولى قرائت مشهور با تخفيف نون است . « تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ » 197 ابو الفتوح اين جمله را چنين معنى كرده است : نهرها از زير درختهاى آن بهشت جارى است . « نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّه » 197 فخر از اعمش نقل كرده است كه او با سكون زاء قرائت كرده است . ولى قرائت مشهور با ضمّ است . ابو الفتوح : كلبيّ گفته است : يعنى براى مزد كارشان ، بهره شان بهشت است و معنى نزل وظيفه اى است بوقت معيّن . « وَما عِنْدَ اللَّه خَيْرٌ » 198 ابو الفتوح نوشته است : انس مالك گويد كه يك روز رسول خفته بود بر چيزى از ساز و بافته ، و بالش در زير سر نهاده از اديم « 1 » كه حشوش

--> ( 1 ) بافته ى ليف خرما .