ابراهيم عاملي ( موثق )

224

تفسير عاملي ( فارسي )

كه عاقبت چه خواهد شد و بعضى گفته‌اند : يعنى چرا فرار كرديد با اينكه چشمتان به پيغمبر بود و او را مىديديد . « وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ » 144 ابو الفتوح نوشته است : چون مردم در احد فرار كردند عبد اللَّه بن قميئة الحارثى سنگى بينداخت ، بر روى رسول آمد و جراحت كرد و دندان رسول بشكست و اين ملعون بيامد و قوام رسول عليه السّلام مىداشت تا فرصتى يابد ، مصعب بن عمير را ديد گمان برد كه رسول است او را ضربت زد و بكشت و باز آمد و چنان گمان برد كه رسول را كشته است بانگ برداشت و مىگفت : « قتلت محمّدا » و در خبر مىآيد كه : ابليس نيز از سر كوه آواز داد : « قتل محمّد » صحابه ى رسول عليه السّلام يكباره دلشكسته شدند و هزيمت شدن گرفتند ، امير المؤمنين علىّ گويد كه : مىدانستم كه رسول را نكشتند براى آنكه واثق بودم بوعده ى خداى تعالى و ليكن چون باز آمدم و او را بر جاى خود نديدم گمان بردم كه او را از ميان ما به آسمان بردند ، گفت در اين ميانه رسول عليه السّلام را ديدم بشكر بر وى درآمدم و گفتم : يا رسول اللَّه كجا بودى ؟ مرا گفت : براينان حمله بر ، چنان كه طرفى برفت ، در اين ميانه ابىّ بن خلف جمحى نگاه كرد ، رسول را ديد با جماعتى اندك ، طمع اوفتاد او را ، در آمد و گفت : مرا نجات مباد اگر تو از من بجهى و آهنگ رسول كرد صحابه گفتند : يا رسول - اللَّه دستور باشد تا ما يكى پيش او رويم ؟ رسول عليه السّلام گفت : رها كنيد تا بيايد و پيش از آن هرگه پيغمبر را ديدى ، گفتى : ماديانى دارم ، هر روز او را مزقى ارزن مىدهم تا تو را بر پشت او بكشم ، رسول عليه السّلام گفتى : من كشم ان شاء اللَّه تو را ، چون روز احد بود و اين ملعون قصد رسول كرد گفت رها كنى تا بيايد چون نزديك در - آمد حربه از دست حارث گرفت و حربه بر گردن او زد چنان كه اثر اندك بكرد مانند خدشه او از اسب بيفتاد و بانگ و فرياد برگرفت و مىگفت قتلنى محمّد ، او را از آنجا برگرفتند اصحابش و مىگفتند : اين جراحت را هيچ اثر نيست و بيشتر از خدشه نيست او مىگفت : و اللَّه كه اگر اين طعنه كه محمّد بر من زد بر همه ربيعه و مضر زدى همه هلاك شدندى ، و اين از آن است كه او مرا گفت : من تو را بكشم ، و اگر نه هيچ بر من نزدى