ابراهيم عاملي ( موثق )

159

تفسير عاملي ( فارسي )

به جائى نمىبرند چنان كه در قرآن است : « وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ) * - تا آخر » و اين وظيفه با چهار شرط واجب مىشود : 1 - اطلاع به حكم معروف و منكر ، 2 - امكان و احتمال پذيرش اين فرمان نسبت به شخص مرتكب منكر و تارك معروف ، 3 - اصرار شخص مرتكب بر عمل كه اگر معلوم شد او پشيمان است و خوددارى خواهد كرد نيازى باظهار مطلب نيست ، 4 - از اين راهنمائى فساد و آسيب توليد نشود و گر نه جايز نيست . « كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا » 105 طبرى از ابن عبّاس و حسن بصرى و ربيع نقل است : مقصود از علماى يهود و مسيحى است . ابو الفتوح : بيشتر مفسّرين گفته‌اند : مقصود يهود و مسيحى است و بعضى گفته‌اند : مقصود مردمان منحرف هستند كه از خود دين و آئينى اختراع مىكنند ، و از قبيصة ابن جابر نقل است كه حضرت علىّ عليه السّلام در خطبه ى خود فرمود : همينطور كه من ايستاده‌ام پيغمبر ( ص ) در ميان ما ايستاد و خطبه اى انشاء فرمود كه اين جمله ها در آن بود : هر كه خواهد كه در بهشت جاى داشته باشد بايد پيوسته با جماعت باشد و متّحد با مردم كه شيطان مايل است از مردم دور بمانيد و اگر دو نفر با هم متّحد شدند شيطان از آنها دورى مىكند . مجمع : بعضى گفته‌اند يعنى بواسطه ى دشمنى ، از يكديگر جدا شدند و در دين مخالف يكديگر شدند . فخر : ممكن است اينطور معنى شود : از يكديگر جدا شدند و هر كسى در شهرى شخصيّت و رياست بدست آورد آنگاه ميان آنها اختلاف شد كه هر كس ادعا مىكرد كه خود حق است و درست و ديگرى بناحق . و اگر با ديده ى انصاف بنگرى ميدانى بيشتر علماى اين زمان مشمول اين آيه هستند . كشف نوشته است : تفرّق ديگر است و اختلاف ديگر ، تفرّق ضدّ اجتماع است و اختلاف ضد اصطلاح تفرّق پراكندگى اصحاب طريقت است و اختلاف پراكندگى ارباب شريعت تفرّق آن است كه مراد بنده ديگر بود و مراد حقّ ديگر و اجتماع آن است كه مراد بنده و مراد حقّ يكى شود و گفته‌اند تفرّق آن است كه نظاره ى خلق كند و اسباب